عوامل ناپايداري تالابها در ايران

عوامل ناپايداري تالابها در ايران

دكتر مسعود باقرزاده كريمي

كارشناس تالاب mbkarimi@yahoo.com

در خصوص ماهیت عوامل ناپايداري اکوسیستم های تالابی باید اذعان داشت که واقع شدن تالابها در پست ترين نقاط حوضه های آبخیز باعث شده که هرگونه عملکرد مثبت یا منفی اثر خود را روی تالابها بگذارد. به همین دلیل معروف است که می گویند: " تالابها آئینه تمام نمای عملکرد ما در حوضه های آبخیز می باشد"

تنوع فعالیتهای انسانی در حوضه های آبخیز بقدری زیاد و از نظر تاثیر گذاری پیچیده است که شاید نتوان با شفافیت سهم هر کدام را در سرنوشت تالاب مشخص ساخت. این فعالیت ها هم در بخش دولتی و هم در بخش غیر دولتی جریان دارد و علاوه بر وابسته بودن به برنامه های توسعه دولت ، به سایر عوامل نظیر مناسبات اجتماعی ، وضعیت اقتصادی مردم ، ویژگی های فرهنگی و حتی سیاسی بستگی دارد ، بنابر این شاید بی انصافی باشد اگر مقصر همه ناکامی ها و عدم موفقیت ها را در این زمینه صرفا عملکرد دستگاه متولی بدانیم.

اگر در این میان ، حکمفرمایی خشکسالی را نیز در نظر بگیریم ، معادله مدیریت تالابها پیچیده تر می گردد.

در حال حاضر تالابهای کشور از برخی مشکلات و تنشهای محیطی رنج می برند که در برخی از موارد حتی کارکردهای اصلی آنها که حمایت از تنوع زیستی می باشد نیز خدشه دار می شود و این خسارت بزرگ مادی و معنوی به کشور وارد می کند.

بر اساس مطالعات بانک جهانی که در سال 2002 میلادی هزينه خسارت ناشی از تخریب تالابهاي كشور برابر با 350 ميليون دلار آمريكا (معادل 2800 ميليارد ريال ) بوده است (صراف 1384).

تالابها به دليل واقع شدن در پست ترين نقاط حوزه هاي آبخيز، معمولا تحت تاثير اغلب تغييرات و تحولات بالادست قرار مي گيرند، بنابر اين با انواع مشكلات دست به گريبان هستند كه بارزترين انها عبارتند از:

الف. کاهش آب ورودی به تالابها از منابع آب سطحي و زير زميني حوزه آبخيز و دشتهاي اطراف تالابها (عدم تامین حقابه زیست محیطی تالابها) بويژه در اثر اجراي پروژه هاي سد سازي و انتقال بين حوزه اي؛   

ب. اجرای طرح های توسعه ای و زیر بنایی بزرگ مثل راهسازی ، پتروشیمی ، پالایشگاه ، فرودگاه ، خطوط انتقال نیرو و.. در محدوده هاي اثر گذار تالابها؛

ج. ورود انواع آلاینده های بیولوژیکی، شیمیایی و فیزیکی گسیل شده از مزارع کشاورزی ، شهرها و آبادی ها و صنایع و رسوبات ناشی از فرسایش خاک بالادست تالابها؛

د. شکار و صید غیر مجاز و بی رویه و برداشت علوفه و سایر محصولات تالابی، بیش از حد توان تجدید پذیری تالاب؛

ه. تغییر کاربری اراضی تالابی برای امور کشاورزی و غیره؛

و. راهيابي گونه هاي غير بومي و مهاجم به تالابها

ز. تغيير اقليم و خشكسالي حاكم بر كشور كه كاهش بارشها، تغيير الگوي بارش از برف به باران و افزايش دما را سبب شده است.

مشكلات فوق الذكر در واقع جنبه هاي بروز يافته اي از يك سري از موانع ريشه اي مديريت خردمندانه تالابها در كشور مي باشند كه براي لازم است براي فائق آمدن بر اين مشكلات، ابتدا براي موانع ريشه اي آنها چاره جويي شود. فهرست موانع ريشه اي ناپايداري زيست بوم هاي تالابي كشور عبارتند از:

الف- ساختار مديريتي موجود تالابها كه صحنه گردان اصلي آن دولت است براي حمايت از ميليون ها هكتار تالاب در كشور نارسا و غير اقتصادي است.

ب- قوانين و مقررات جاري پشتوانه اجرايي لازم براي حفظ و حمايت از تالابها را فراهم نكرده است. 

ج- بهره وري بسيار كم در بخش كشاورزي بويژه در راندمان مصرف آب كشاورزي و فقدان اقتصاد پويا و با ارزش افزوده زياد در اين بخش؛

د- خصلت هاي نادرست فرهنگي از جمله منفعت طلبي خسارت بار كه با تصرف نمودن اراضي تالابي، شكار و صيد غير مجاز، آلوده كردن تالاب و .... نمود پيدا ميكند ؛

ه- فقدان سازوكارهاي كافي براي هماهنگي بين بخشي در دستگاههاي دولتي مسئول و همچنين بين ساير ذينفعان تالاب؛

و- فقر اقتصادي و فرهنگي؛

 

- عوامل اقتصادي و تغييرات كاربري اراضي در محيط هاي تالابي و حريم انها

مثال بارز تغيير كاربري بي ضابطه در محيط هاي تالابي كشور، گسترش كشاورزي در حاشيه تالاب انزلي، مزارع پرورش ماهي در داخل پارك ملي و رامسر سايت بوجاق كياشهر، توسعه بندر نفتي اميرآباد در جوار تالاب ميانكاله و لپوزاغ مرز، عبور جاده ميانگذر درياچه اروميه و كنارگذر انزلي و بسياري موارد ديگر مي باشد كه مثالهاي فوق الذكر  تنها مشتي است نشانه خروار.

طرح هاي توسعه

در سالهاي اخير تحولات عميقي در نظام اقتصادي، اجتماعي كشور بوجود آمده كه توسعه سريع را اجتناب ناپذير ساخته است. عمده اين تحولات عبارتند از:

          رشد جمعيت؛ به طوري كه در طي 30 سال گذشته جمعيت كشور بيش از دو برابر شده است.

          تغيير الگوي پراكنش جمعيت شهري و روستايي؛ به طوري كه نسبت جمعيت شهري به روستايي حدود 75 به 25 مي‌باشد (سرشماري عمومي سال 1390).

          تغيير الگوي مصرف و ارتقاء سطح زندگي مردم و پيدايش نيازهاي جديد

          افزايش رشد صنعتي و كشاورزي

پروژه هاي متعدد توسعه در بخشهاي وسيعي از كشور در حال اجراست و بخش زيادي از آنها تالابها را تحت تاثير قرار مي دهد. از جمله اين پروژه ها، حفاري هاي نفتي در خشكي و دريا مثل پروژه اكتشاف نفت در تالاب شادگان، پروژه استخراج نفت دشت آزادگان كه تالاب هورالعظيم را با چالش مواجه ساخته است، توسعه پالايشگاهها و پتروشيمي و ساير صنايع سنگين در جوار تالابها نظير توسعه پارس جنوبي در كنار پارك ملي خليج نايبند، بندر نفتي و پالايشگاه اميرآباد در همسايگي لپوزاغ مرز و ميانكاله، فولاد خوزستان در جوار تالاب شادگان، عبور جاده ها و راه آهن و ساير پروژه هاي خطي مثل ميانگذر درياچه اروميه، كنار گذر انزلي و انتقال آب در تالاب هشيلان كرمانشاه، پروژه هاي بخش كشاورزي مانند توسعه كشت و صنعت هاي نيشكر در بالادست تالاب شادگان و پرورش ماهيان خاوياري در درون تالاب بوجاق كياشهر و بالاخره پروژه هاي آبي مثل سد سازي ها و انتقال آب بين حوزه اي كه به جرات مي توان گفت كه بيشترين تاثير را در تغيير وضعيت هيدرولوژيكي و اكولوژيكي تالابهاي كشور داشته اند.

پروژه هاي سد سازي

هرچند سدسازي در اقليم هاي خشك و نيمه خشك كه طبيعتا داراي بارشهاي كم و اغلب موقت و فصلي هستند، راهكاري جهت ذخيره آب براي فصول خشك و تامين انرژي به حساب مي آيد، اما كم توجهي به مسائلي نظير تشديد تبخير از سطوح آبي سدها، انتخاب نادرست ساختگاه سد، كم توجهي به آثار زيست محيطي انها، فقدان مشاركت جوامع بومي و اثر پذير در تصميم گيري در مورد پروژه هاي سد سازي و فقدان توجيه اقتصادي با توجه به ارزش هاي منابع زيست بوم اين پروژه ها را به اصلي ترين تضعيف كننده زيست بوم هاب تالابي و رودخانه هاي تبديل كرده است.

در حال حاضر عليرغم اينكه تقريبا بر روي تمام  رودخانه هاي دائمي كشور سد احداث شده و محيط زيست كشور بويژه تالابها و رودخانه ها بشدت تحت تاثير قرار گرفته اند، ولي متاسفانه مديريت منابع آب كشور كماكان با مشكلات جدي از جمله تأمين آب با توجه به رشد جمعيت،  عدم توازن بين تأمين و مصرف آب (در بخش‌هاي مختلف نيازهاي انساني، كشاورزي و محيط زيست)، افزايش آلودگي منابع آب و كاهش پتانسيل بهره‌برداري از منابع آب و پيدايش بحران‌هاي عمومي آب در مقياس ملي و منطقه‌اي مواجه است و عملا راهبرد توسعه سدسازي در ايران نه تنها محيط زيست را بشدت تهديد كرده است، بلكه چشم انداز روشني نيز حتي در زمينه مديريت آب كشور پيش رو نگذاشته است و اين درحالي است كه مزيت هايي چون تامين انرژي از منابع فسيلي و انرژي هاي پاك ناشي از باد و خورشيد و ... مي توانست جايگزين سدسازي حداقل در اهداف تامين انرژي باشد. همچنين تقويت قناتها و ذخيره اب در زير زمين به جاي سطح زمين و جلوگيري از تبخير و ساير روش هاي پايدار مهار، هدايت و ذخيره سازي سيلابهاي فصلي همگي راهبردهاي سازگار با شرايط اقليمي و اقتصادي اجتماعي كشور بودند كه متاسفانه با فرصت سوزي هاي فراوان بخشي از اين مزيت ها ديگر بخش زيادي از قابليتهاي خود را از دست داده اند، از جمله دانش سنتي قنات كه كم كم به فراموشي سپرده شده و اين دانش بومي بهنگام سازي نشده است.   

متاسفانه در حال حاضرسالانه 5 میلیارد مترمکعب از آب تجدید پذیر کشور در درياچه هاي پشت سدها تبخير مي شوند (معادل 20 برابر حجم مخزن سد اميركبير كرج) و اين درحالي است كه ساخت شتابزده سدها پيش از مطالعات جامع آبخیزها و اجراي برنامه هاي كاهش فرسايش و رسوب موجب كاهش امر مفيد سدها و پرشدن زود هنگام مخزن سد با رسوبات شوند. مثال بارز اين نوع نقيصه رسوبات انباشته شده در پشت سد سفيدرود مي باشد كه حجم زياد رسوبات وارده عمر مفيد ان را 30 سال كاهش داده است.

شايد بتوان مهمترين چالش سدسازي با زيست بوم هاي تالابي كشور را عدم رعايت حقابه تالابها از آب مهار شده در پشت سدها دانست. مثالهاي بارز اين چالشها در حال حاضر خشك شدن تالابهاي گاوخوني در پائين دست زاينده رود، درياچه اروميه، بختگان در پائين دست رودخانه هاي كر و سيوند، هامون جازموريان در حوزه رودخانه جيرفت، تالاب شادگان در پائين دست رودخانه مارون و بسياري از تالابهاي ديگر مثل پريشان در فارس، الاگل در گلستان، هامونها در سيستان، هورالعظيم در خوزستان و ..... مي باشد.

 

- طرح هاي انتقال آب بين حوزه اي

طرح هاي انتقال آب بين حوزه اي، پروژه هايي هستند كه زيست بوم هاي آبي و خشكي را در هر 3 منطقه برداشت، انتقال و مصرف تحت تاثير قرار مي دهد. هرچند اين نوع پروژه ها در برخي از مناطق جهان بويژه در كشور چين اجرا شده اند، ولي نتايج ناشناخته و عميق اين نوع پروژه ها باعث شده كه در راهبردهاي مديريت منابع آب به عنوان اخرين دستاويزها مورد استفاده قرار گيرد.

در كشور تعداد 19 پروژه درجه يك (اصلي) انتقال آب اجرا شده و يا در حال اجرا و مطالعه مي باشد كه مجموعا 4593 ميليون متر مكعب آب را منتقل خواهند كرد. تقريبا تمامي اين پروژه ها از مبدا مناطق كوهستاني و پرآب زاگرس و البرز به مقصد فلات مركزي ايران كه منطقه اي خشك و كم آب است مي باشد.

بارزترين آثار طرح هاي انتقال بين حوزه اي كشور در حوزه كارون ديده شده است، بطوريكه انتقالهاي متعدد غير اصولي آب از اين حوزه موجب گرديد آورد سالانه كارون بشدت كاهش يافته و در نتيجه غلظت الاينده ها و شوري آب اين رودخانه به حدي بالا برود كه در اوايل دهه 80 موجب بحرانهاي آب شرب براي آبادان و خرمشهر و آب كشاورزي براي كشت و صنعت هاي نيشكر خوزستان شود. كشت و صنعت هاي نيشكر خوزستان نيز كه به غلط شورابه هاي حاصل از خاكشويي مزارع را بدون هيچگونه تصفيه اي به كارون سرازير مي كردند، با كاهش آب رودخانه و افزايش شديد شوري آب، چاره كار را رها سازي بيش از 15 متر مكعب در ثانيه شورابه هزاران هكتار از مزارع به تالاب شادگان ديدند و تاسف بارتر اينكه اين رهاسازي آب به بخش آب شيرين اين تالاب منحصر به فرد صورت گرفته است.

در يك بررسي صورت گرفته مشخص گرديد كه در اثر اجراي پروژه انتقال آب بهشت آباد از سرشاخه هاي كارون به فلات مركزي، تنها در بخش تامين انرژي برقآبي و كشاورزي سالانه 1000 ميليارد تومان خسارت به حوزه كارون وارد مي شود.

 

اگر از بازخواني قانوني و حقوقي اقدامات صورت گرفته در اين حوزه صرف نظر كنيم، تنها تحليل هاي كارشناسي نشان مي دهد كه فقدان نگرش زيست بومي و حوزه اي در بر نامه هاي مديريت منابع آب موجب گرديده كه برداشت آب در بالادست حوزه باعث اخلال جدي در زيست بوم رودخانه كارون (بعلت تغيير در حجم، دما و شوري آب)، تغييرات اكولوژيكي ناخواسته در بخش آب شيرين تالاب شادگان، بحران آب شرب در شهرهاي پائين دست بويژه خرمشهر و ابادان، مشكلات كمبود آب در روستاهاي بالادست در محل هاي برداشت (نگارنده از افت شديد منابع آب زيرزميني روستاهاي اليگودرز كه محل برداشت آب يكي از پروژه هاي انتقال آب بودند گزارش مستند تهيه كرده است)، كاهش كيفيت چشم انداز در شهرهايي كه رودخانه كارون و شاخه هاي آن بخشي از مزيت زيبايي شناسي ان شهرها به حساب مي ايد بويژه شهر اهواز شده است.

البته تمام موارد فوق الذكر تنها خسارات انتقال بين حوزه اي در حوزه مبدا بوده و مشكلات حوزه مقصد و مسير انتقال از نوع ديگري مي باشد. در اغلب پروژه هاي انتقال آب، تونلها و كانالهاي حفر شده در طول مسير بسياري از سفره هاي آب زيرزميني را  تخريب نموده و آبدهي انها را  كاهش مي دهند.

نكته مهم در حوزه مقصد پروژه هاي انتقال آب اين است كه بر اساس اصول آمايش سرزمين و توسعه پايدار، ظرفيت برد و توان طبيعي سرزمين مهم ترين پارامتر محدود كننده و جهت دهنده توسعه در مناطق مختلف به حساب مي آيد. بنابر اين در مناطق خشك نه تنها كمبود بارش، بلكه شدت تبخير، خاك نارس و اغلب شور عوامل محدود كننده اصلي هستند و اين ساده انگاري است كه صرفا با تامين آب در اين مناطق، ظرفيت برد را افزايش داد.

بررسي هاي تاريخي نيز نشان مي دهند كه شهرها و ابادي ها و فعاليت هاي كشاورزي واقع در فلات مركزي ايران با رعايت اصول آمايش سرزمين و توسعه پايدار صدها سال در شرايط سخت محيطي دوام اورده و تمدنهاي باشكوهي را نيز خلق كرده اند (شهرهاي اصفهان و يزد و دانش قنات و بادگيرها). متاسفانه تكيه صرف به دانش هيدروليك و دسترسي به منابع مالي زياد بدون در نظر گرفتن ساير محدوديت هاي زيست بوم پذيرنده آب و جهت گيري هاي توسعه در اين مناطق موجب گرديده كه به علت تامين آب به ظاهر كم هزينه، توسعه بي رويه و خارج از ظرفيت در فلات مركزي اتفاق بيافتد.  اين موضوع نه تنها تضمين پايداري توسعه در حوزه هاي پذيرنده نشده است بلكه در حال حاضر در حوزه زاينده رود كه بيشترين پروژه هاي انتقال آب را به خود ديده است، تمام بخش ها از كمبود آب رنج برده و هويت شهر اصفهان يعني زاينده رود در محل شهر خشك شده و تالاب گاوخوني در پائين دست حوزه كاملا خشك شده است. بخش كشاورزي نيز تعريف چنداني نداشته و از الودگي شديد و كمبود اب رنج مي برد.

    البته اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه بيش از 90% ابهاي مهار شده در كشور صرف كشاورزي مي گردد كه متاسفانه بهره وري مناسبي نداشته و بخش قابل توجهي از ابهاي ارزشمند مهار شده در فرايندهاي مختلف كشاورزي نظير نوع و نحوه ابياري، الگوي كشت، وضعيت انبارداري و بازاريابي و واريته هاي مورد استفاده و ... هدر مي رود. بنابه اظهار كارشناسان ميزان بهره وري آب در بخش كشاورزي در ايران حدود 30% است كه اگر حتي اين عدد را خوشبينانه نيز در نظر نگيريم، باز از متوسط جهاني يعني حدود 50% فاصله زيادي داريم و اين در حالي است كه ايران يكي از مهم ترين قطبهاي كشاورزي دنيا بحساب مي آيد.

در حال حاضر اصلي ترين رقيب تالابها براي استفاده از ابهاي سطحي و زيرزميني بخش كشاورزي مي باشد، بطوريكه در دشتهاي حاشيه اي اغلب تالابها افت آب زيرزميني وجود داشته و تالابها را با چالش جدي كمبود آب مواجه مي سازند. به عنوان مثال 70% دشتهاي درياچه اروميه از نظر برداشت آب زيرزميني بيلان منفي داشته و براي برداشت بيش از اين ممنوعه اعلام شده اند. همه حوزه هاي اصلي با بيلان منفي مواجه بوده و مجموعا نزديك به 7 ميليارد متر مكعب كسري را نشان مي دهند. در اين ميان شدت بحران در  حوزه درياچه اروميه بيش از ساير حوزه ها بوده و به تنهايي نزديك به نيمي از كسري مخزن آبهاي زيرزميني را به خود اختصاص داده است.

- عوامل مديريتي تالابها

با توجه به عوامل پيش گفته در اين فصل، چنين مي توان نتيجه گرفت كه مديريت تالابها با پيچيدگي مضاعفي مواجه است. براي دستيابي به نقاط قوت و ضعف مديريت تالابها در كشور ابتدا لازم است مشكلات و موانع موجود را كه در بخشهاي قبلي نيز به تفضيل به انها پرداخته شده است جمع بندي و تحليل نمود. شكل (1) نمودار مشكلات مديريت تالابهاي كشور را بسان يك درخت نشان مي دهد. در اين درخت ريشه مشكلات فقر اقتصادي، جهل علمي و فرهنگي و طمع ورزي تشخيص داده شده و محصول نهايي آن نه تنها تضعيف تنوع زيستي تالابهاي كشور، بلكه نابساماني هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي بوده است.

شكل (1) درخت مشكلات تالابهاي ايران

در مقياس و معيارهاي مديريتي شايد بتوان محورهاي زير را به عنوان موانع عمده تضعيف كننده مديريت خردمندانه تالابها برشمرد:

-                    مشكلات ناشي از ضعف قوانين و مقررات حمايتي كه اغلب از بهنگام نبودن قوانين با توجه به جايگزيني رويكردهاي نوين بجاي روش هاي سنتي مديريتي بروز مي نمايد.

-                    وجود قوانين و مقررات موازي كه همزمان تعاريف موازي و گاها متناقض از يك موضوع تالابي و يا اعطاء مسئوليت هاي موازي براي يك موضوع خاص به دستگاههاي مختلف ارائه مي دهد.

-                    وجود ساختارهاي متعدد و ناهماهنگ تصميم گير در دستگاههاي دولتي و ساير ارگانها؛

-                    اجراي تصميمات خارج از برنامه و في المجلس بدون ارزيابي كامل پيامدهاي آن،

-                    فقدان مكانيسم هاي اخذ نظر مشاركتي مردم و بويژه ذي نعان تالاب در زمان تنظيم مقررات و اجراي برنامه ها و پروژه ها،

-                    فقدان مكانيسم هاي مناسب سنجش ارزش اقتصادي منابع زيست بوم بويژه در هنگام تنظيم بيلان اقتصادي پروژه هاي توسعه؛

-                    كمبود تخصص هاي مورد نياز تالابها در ميان مديران و كارشناسانو ساير تصميم گيران؛

-                    وجود ساختارهاي سازماني ناكافي و ناكارآمد مسئول در زمينه تالابها؛

-                    كمبود ارتباط سيستميك با سازمانهاي تخصصي بين المللي؛

-                    ناكارآمدي سيستم پشتيباني مالي پروژه هاي تالابي و كمبود منابع مالي لازم؛

-                    فقدان برنامه منسجم و بلند مدت و رويكرد به بر نامه هاي كوتاه مدت و زودبازده؛

-                    ناكارامدي نظامهاي نظارتي و فقدان شاخص هاي معتبر ارزيابي ميزان دستيابي به اهداف از پيش تعيين شده؛

 

- مزيت هاي نسبي كشور براي ايجاد پايداري در تالابها

كشور براي تغيير روندهاي منفي موجود در محيط هاي تالابي و اتخاذ رويكردهاي خردمندانه و سازگار با محيط طبيعي و اقتصادي اجتماعي كشور داراي مزيتهاي نسبي است كه اين مزيت ها بطور خلاصه عبارتند از:

-                    پيشينه بسيار غني تاريخي كشور در همزيستي با طبيعت و سازگاري با محدوديت هاي اقليمي و ... مثل مديريت منابع آب زيرزميني و سطحي در مناطق خشك و استفاده از معماري سازگار با اقليم و مهندسي پيشرفته در اجراي سازه هاي آبي؛

-                    اعتقادات ديني بسيار غني همه اديان موجود در كشور در خصوص احترام به مظاهر خلقت؛

-                    وجود منابع نفت و گاز فراوان كه مي تواند جايگزين مناسبي براي سوخت چوب باشد و منابع مالي كافي جهت عمليات احيايي تالابها در اختيار مي گذارد.

-                    وجود دانشگاهها و مراكز پژوهشي متعدد در كشور كه پشتوانه نرم افزاري لازم براي استقرار رويكردهاي جديد و دانش محور را فراهم مي كند.

-                    عضويت كشور در سازمانهاي تخصصي بين المللي مرتبط با تالاب بويژه كنوانسيون رامسر.

-                    وجود حساسيت زياد نسبت به حفظ تالابها در بين مردم بويژه سازمانهاي مردم نهاد محيط زيستي و پيگيري جدي مسائل تالابهاي كشور توسط اقشار مختلف مردم؛

 

 

 

پيام سال 2012 سال اكوتوريسم و تالاب

پيام سال 2012 سال اكوتوريسم و تالاب

13 بهمن 1390 مصادف با دوم فوريه 2012 چهل و دومين سال انعقاد كنوانسيون رامسر را در حالي آغاز مي كنيم كه ارزشها و خدمات تالابها نه تنها بسياري از نيازهاي اوليه جوامع انساني پيراموني خود از جمله تامين آب و خوراك، پالايش محيط و محافظت از سيلاب و طوفانها را پاسخ مي دهد، بلكه پشتيباني كننده بسياري از نيازهاي ثانويه بشري از جمله زيبايي شناسي، آرامش و پرورش جسم و روح نيز مي باشد. بطوريكه تالابها در حال حاضر مقصد بسياري از عكاسان، نقاشان، نيازمندان به محيط هاي آرام و فرح بخش، محققان تاريخ طبيعي، دوستداران پرندگان، اكولوژيست ها و ... شده است.

به همين دليل كنوانسيون رامسر سال جاري ميلادي را سال (( تالابها و اكوتوريسم)) نام نهاده است. توسعه اكوتوريسم در تالابها نه تنها فرصت هاي جديدي را براي اوقات فراغت مردم ايجاد مي كند، بلكه تضميني براي حفاظت بيشتر تالابها از دست تخريبگران و متجاوزين به حريم آن نيز مي باشد. در عين حال توسعه اكوتوريسم در تالابها منبع تجديد پذيري براي اشتغال، ارز آوري و رشد توليد ناخالص ملي به حساب مي آيد.

 

فرهنگ و تالاب

فرهنگ و تالاب

اگر بخواهيم طبيعت ايران را در يك جمله بيان كنيم بايد بگوئيم كشوري است خشك و نيمه خشك با كويرهاي بي آب و علف و تپه ماهورهاي فرسايش يافته و كوههاي پرشيب و برفگير ، اما اگر بيشتر به آن نزديك شويم تنوع وسيعي از چشم اندازهاي طبيعي از نواحي كاملا" مرطوب و جنگلهاي انبوه گرفته تا مناطق كاملا" خشك و بي آب و علف، از مناطق پست و جلگه اي تا فلات هاي بسيار مرتفع و از نواحي بسيار سرد تا بسيار گرم را در آن مشاهده مي كنيم .

عليرغم تنوع فوق الذكر بجز نوار باريك و مرطوب حاشيه جنوب خزر، ويژگي غالب فلات مرتفع ايران تشنگي است . كمبود آب شيرين اثر خود را به تمام زيستمندان اين فلات بجاي گذاشته است . مردم اين مناطق طي هزاران سال همزيستي با اقليم خشك و نيمه خشك آموخته اند كه چگونه از حداقل آب در دسترس، حداكثر استفاده را بنمايند و تلاشهاي فراواني در جمع آوري، انتقال و ذخيره سازي آب شيرين بكار برده اند كه شاخص ترين آنها ايجاد هزاران كيلومتر قنات در زيرزمين جهت انتقال آب است.

نياز به آب و تاكيد به پاك نگه داشتن آن در تعاليم ديني ايرانيان ، احترام به آب و رعايت بهره برداري خردمندانه از آن را بصورت يك فرهنگ در مردم ايران نهادينه كرده است. به عنوان مثال عشاير كوچرو ايران در مسير مهاجرت خود هيچ گاه در سرچشمه رودخانه ها اطراق نمي كردند و براي سرپيچي كنندگان از اين قانون مجازاتهاي سختي را در نظر مي گرفتند.

تالابها به عنوان كانونهاي تجمع آب در فلات خشك ايران جايگاه ويژه اي دارند . تالابها با ذخيره آب و توليد ماده زنده زياد، منبع تامين آب و غذا و ساير استفاده ها براي مردم بويژه حاشيه نشينهاي تالاب هستند. همزيستي با تالاب اثر خود را در اقتصاد، آداب و رسوم و فرهنگ مردم بجاي گذاشته است. صنايع دستي توليد شده از مواد تالابي معرف افكار و باورهاي بوميان تالاب هستند. اشعار، باورها، ضرب المثلها و قصه هاي فراواني در بستر فرهنگي تالابها شكل گرفته است. در يكي از اين باورها آمده است كه بخشي از مردم كردستان از ستم زورگويان به ستوه آمده بودند تا اينكه پير عارف و صاحب كراماتي ظالمين را نفرين كرد و مقر حكومت ايشان در زير آب مدفون شد و تالابي بوجود آمد بنام زريوار كه هم اكنون يكي از زيباترين تالابهاي ايران بحساب مي آيد و مدفن آن پير عارف در حاشيه آن است. مردم بر اساس همين باور ارادت خاصي به اين پير و درياچه دارند و اعتقاد دارند تالاب ظلم و ستم را برچيده است و يا در باور ديگر بوميان خليج گواتر و هور باهو كه يكي از رامسر سايتهاي ايران ( تالاب با اهميت بين المللي ثبت شده در كنوانسيون رامسر ) مي باشد كروكوديل پوزه كوتاه ايراني جايگاه ويژه اي دارد و هر كس به آن آسيبي برساند بايد همان سال منتظر از دست رفتن يكي از عزيزانش باشد. غواصان سواحل شمالي خليج فارس معتقدند اگر غواصي گاو دريايي را ببيند و به آن آزار نرساند گشايش بزرگي در كارش حاصل مي شود .

همه اين مثالها نشان از ارتباط معنوي مردم و تالاب و مظاهر آن مي دارد. هر چند توسعه بي نظم و صنعتي شدن افسار گسيخته كه دامنگير اغلب كشورها شده خسارات زيادي به تالابها و فرهنگهاي حاشيه آن وارد كرده است ولي اميد مي رود با رويكرد جهاني به احياي فرهنگهاي مرتبط به تالاب از باورهاي مثبت در جهت حفظ و احياء تالابها و بهره برداري خردمندانه از آنها اقدام نمود.

مسعود باقرزاده كريمي - كارشناس تالاب

فرهنگ و تالاب

فرهنگ و تالاب

اگر بخواهيم طبيعت ايران را در يك جمله بيان كنيم بايد بگوئيم كشوري است خشك و نيمه خشك با كويرهاي بي آب و علف و تپه ماهورهاي فرسايش يافته و كوههاي پرشيب و برفگير ، اما اگر بيشتر به آن نزديك شويم تنوع وسيعي از چشم اندازهاي طبيعي از نواحي كاملا" مرطوب و جنگلهاي انبوه گرفته تا مناطق كاملا" خشك و بي آب و علف، از مناطق پست و جلگه اي تا فلات هاي بسيار مرتفع و از نواحي بسيار سرد تا بسيار گرم را در آن مشاهده مي كنيم .

عليرغم تنوع فوق الذكر بجز نوار باريك و مرطوب حاشيه جنوب خزر، ويژگي غالب فلات مرتفع ايران تشنگي است . كمبود آب شيرين اثر خود را به تمام زيستمندان اين فلات بجاي گذاشته است . مردم اين مناطق طي هزاران سال همزيستي با اقليم خشك و نيمه خشك آموخته اند كه چگونه از حداقل آب در دسترس، حداكثر استفاده را بنمايند و تلاشهاي فراواني در جمع آوري، انتقال و ذخيره سازي آب شيرين بكار برده اند كه شاخص ترين آنها ايجاد هزاران كيلومتر قنات در زيرزمين جهت انتقال آب است.

نياز به آب و تاكيد به پاك نگه داشتن آن در تعاليم ديني ايرانيان ، احترام به آب و رعايت بهره برداري خردمندانه از آن را بصورت يك فرهنگ در مردم ايران نهادينه كرده است. به عنوان مثال عشاير كوچرو ايران در مسير مهاجرت خود هيچ گاه در سرچشمه رودخانه ها اطراق نمي كردند و براي سرپيچي كنندگان از اين قانون مجازاتهاي سختي را در نظر مي گرفتند.

تالابها به عنوان كانونهاي تجمع آب در فلات خشك ايران جايگاه ويژه اي دارند . تالابها با ذخيره آب و توليد ماده زنده زياد، منبع تامين آب و غذا و ساير استفاده ها براي مردم بويژه حاشيه نشينهاي تالاب هستند. همزيستي با تالاب اثر خود را در اقتصاد، آداب و رسوم و فرهنگ مردم بجاي گذاشته است. صنايع دستي توليد شده از مواد تالابي معرف افكار و باورهاي بوميان تالاب هستند. اشعار، باورها، ضرب المثلها و قصه هاي فراواني در بستر فرهنگي تالابها شكل گرفته است. در يكي از اين باورها آمده است كه بخشي از مردم كردستان از ستم زورگويان به ستوه آمده بودند تا اينكه پير عارف و صاحب كراماتي ظالمين را نفرين كرد و مقر حكومت ايشان در زير آب مدفون شد و تالابي بوجود آمد بنام زريوار كه هم اكنون يكي از زيباترين تالابهاي ايران بحساب مي آيد و مدفن آن پير عارف در حاشيه آن است. مردم بر اساس همين باور ارادت خاصي به اين پير و درياچه دارند و اعتقاد دارند تالاب ظلم و ستم را برچيده است و يا در باور ديگر بوميان خليج گواتر و هور باهو كه يكي از رامسر سايتهاي ايران ( تالاب با اهميت بين المللي ثبت شده در كنوانسيون رامسر ) مي باشد كروكوديل پوزه كوتاه ايراني جايگاه ويژه اي دارد و هر كس به آن آسيبي برساند بايد همان سال منتظر از دست رفتن يكي از عزيزانش باشد. غواصان سواحل شمالي خليج فارس معتقدند اگر غواصي گاو دريايي را ببيند و به آن آزار نرساند گشايش بزرگي در كارش حاصل مي شود .

همه اين مثالها نشان از ارتباط معنوي مردم و تالاب و مظاهر آن مي دارد. هر چند توسعه بي نظم و صنعتي شدن افسار گسيخته كه دامنگير اغلب كشورها شده خسارات زيادي به تالابها و فرهنگهاي حاشيه آن وارد كرده است ولي اميد مي رود با رويكرد جهاني به احياي فرهنگهاي مرتبط به تالاب از باورهاي مثبت در جهت حفظ و احياء تالابها و بهره برداري خردمندانه از آنها اقدام نمود.

مسعود باقرزاده كريمي - كارشناس تالاب

روش شناسی تعیین مرز و حریم تالابها

روش شناسی تعیین مرز و حریم تالابها

مطالعه موردی(تالاب انزلی)

نویسنده : مهندس مسعود باقرزاده کریمی – کارشناس تالاب

mbkarimi@yahoo.com

مهر 1386

 

فهرست:

معرفی مجموعه تالابهای بندر انزلي

اهمیت تعیین حریم تالابها

موانع تعیین حریم تالابها

انواع حریم تالاب:

        1- مرز تالاب

        2- حریم اکولوژیکی

        3- حریم هیدرولوژیکی

        4- حریم اقتصادی اجتماعی  فرهنگی مستقیم

        5- حریم قانونی  

 

 

 

 

 

 

 

 

معرفی مجموعه تالابهای بندر انزلي

  موقعيت جغرافيايي: ¢28 ،º 49E:     ،    ¢25،º 37N:  

- مساحت : حدود 15000 هكتار تالاب و 380000 هکتار حوزه آبخیز

- ارتفاع تالاب: 24 متر پائين تر از سطح آبهاي آزاد

مجموعه تالاب انزلي در جنوب غربي سواحل درياي خزر در استان گيلان واقع شده است. اين تالاب از شرق به روستاي پير بازار ، از غرب به كپورچال و آبكنار ، از جنوب به صومعه سرا و قسمتي از شهرستان رشت محدود مي‏شود(شکل 1).

مجموعه تالاب انزلي شامل بخشهاي شرقي ، غربي ، مركزي ، سلكه ، سرخانکل و سياه كشيم مي‏باشد كه از نظر بعضي ويژگيها از هم متمايز هستند(شکلهای 2و3و4و5).

تالاب انزلي مجموعه اي است از تالابهاي طبيعي آب شيرين كه تــوسط رودخانه هاي حوزه آبريز خود همانند سياه درويشان ، هند خاله ، پسيخان تغذيه ميشود(شکل 6) . تالاب انزلي زيستگاه مناسبي براي تخمريزي  و تكثير ماهيان و نيز محل زمستـانگذراني و جوجـه‏آوري گونــه هاي زيادي از پرندگان آبزي محسوب مي‏شود و بر اساس همین قابلیتها که بر اساس معیارهای کنوانسیون جهانی حفاظت از تالابها (رامسر-1971) ارزش جهانی دارد ، به عنوان تالاب با اهمیت بین المللی در سال 1975 میلادی  در این کنوانسیون به ثبت رسیده است(شکل 7).

 

اهمیت تعیین حریم تالابها:

تالابها بر خلاف سایر اکوسیستمهای خشکی ، نظیر جنگل ، کویر و کوهستان و بعلت وجود پهنه های وسیع آبی در میان آن ،  بیشتر از حاشیه مورد تخریب و تهدید قرار میگیرد . بنابر این تعیین مرز و حریم تالاب یک قدم اساسی در مدیریت خردمندانه آن به حساب می آید.

اهمیت موضوع تعیین مرز و حریم در تالاب انزلی به علت تراکم زیاد کاربریهای اراضی در اطراف آن و حاصلخیزی و ارزش زیاد زمین دو چندان است.

بطور خلاصه اهمیت تعیین حریم تالابها در چهار محور دسته بندی میشود(باقرزاده کریمی- 1385):

- یک قدم مهم در آمایش سرزمین

- مدیریت خردمندانه تالاب

- رفع مشکلات مطالعات EIA   و تدقیق این مطالعات در حاشیه تالابها

- یک قدم مهم در ارزشگذاری اقتصادی تالابها

 

موانع تعیین حریم تالابها:

تعیین مرز و حریم تالابها با مشکلات و پیچیدگیهایی همراه است که علاوه بر مشکل عمومی همه مطالعات در ایران که همانا کمبود اطلاعات قابل استناد میباشد ، میتوان به موارد زیر اشاره کرد(باقرزاده کریمی – 1385):

       - تنوع زیاد اشکال تالاب اعم از داخل خشکی و دریایی ، ساحلی

       - تغییرات قابل ملاحظه سطح آب تالاب در طول سال و دوره های بلند مدت

       - وجود عوارض بسیار کم توپوگرافیک در اغلب آنها

 

انواع حریم تالاب:

تالابها به دلیل دارا بودن کارکردها ی متنوع و با توجه به تاثیر گذاری و تاثیر پذیری آن در محدوده های مختلف ، دارای حریمهای متفاوتی میباشد که موارد قابل توجه در وضعیت فعلی جغرافیای اقتصادی ، اجتماعی و طبیعی کشور به قرار زیر میباشد (باقرزاده کریمی – 1385) :

   1- مرز تالاب

   2- حریم اکولوژیکی

   3- حریم هیدرولوژیکی

   4- حریم اقتصادی اجتماعی  فرهنگی مستقیم

   5- حریم قانونی

 

1- مرز تالاب:

    مرز تالاب یا حد بستر ، خطی است که بالاترین پیشروی آب را شامل میشود و با استفاده از بررسیهای میدانی بر روی پوشش گیاهی ، خاک و آب تعیین میشود(باقرزاده کریمی – 1385).

 

معیارهای شناسایی مرز یا حد بستر تالاب:

الف- هيدرولوژي

اين معيار را مي‌توان در زماني كه اطلاعات هيدرولوژي كافي موجود باشند بکار برد ، هرچند بدلیل نوسانات شدید سطح آب خیلی معیار قابل اعتمادی نیست.  

ب- خاک

بر اساس بررسی پروفیل خاک و تشخیص غرقابی بودن خاک در دوره های گذشته (با استفاده از دفترچه رنگی مانسل) صورت میگیرد. اگر خاك در طول فصل رشد پي‌درپي اشباع شود، كمبود اكسيژن باعث مي‌شود نرخ فساد مواد گياهي به شدت كاهش يافته واين منجر به انباشته شدن لايه‌اي ضخيم از پيت و گل و لاي مغذي   (peat & muck) مي‌شود. به چنين خاك‌هايي خاك آلي مي‌گويند. خاکهای آلی اغلب نشانه محیطهای تالابی هستند و خود بر اساس منشا تشکیل به دو دسته تقسیم میشوند:

   خاك‌هاي آلي هيدريك:

     این خاکها عموما از بقاياي گياهان ، در مراحل مختلف فساد آنها در شرايط بي‌هوازي و در نتيجه وجود آب‌هاي راكد و يا زهكشي ضعيف بوجود مي‌آيند. در این خاکها مواد آلي مراحل مختلف تجزيه را نشان مي‌دهند ، دربرخي از آنها ( خاك‌هاي ماك) تقريبا“‌ تمام ماده آلي تجزيه شده و در برخي ديگر (پيت) مقدار قابل توجهي از آن باقي مانده است. این خاک ها عموما“ تیره بوده ودامنه  رنگی آن ها از قهوه ای مایل به سیاه در خاک های ماک تا قهوه ای تیره در خاک های پیت متغیر است. این رنگ های تیره نشانه وجود ماده آلی در خاک است.

خاک های معدنی هیدریک :

     این خاکها مواد آلی اندکی دارند و یا اصلا“ ماده آلی ندارند. با توجه به نم دار و غرقاب بودن ، مقدار آهن در آنها کاهش می یابد. این امر منجر به ایجاد یک رنگ خاکستری خاص( یا خاکستری متمایل به سبز یا آبی) می شود. لکه های  به رنگ نارنجی و قهوه ای (به نام ماتل) در ماتریکس خاکستری نشانه خاک هایی با آب گرفتگی موقت می باشند.این ماتل ها در طی دوره خشکی توسط اکسیدهای آهن و منگنز ایجاد می شوند.اکسید آهن نارنجی رنگ در ریشه گیاهان نیز یافت می شود.

خاک های هیدریک را می توان با استفاده از معیارهایی که به آسانی قابل تشخیص اند توسط تحقیقات میدانی شناسایی کرد و این کار معمولا“ با مقایسه رنگ خاک با یک چارت رنگی استاندارد انجام می شود. خاک هایی که کرومای سیاه، خاکستری یا قهوه ای و قرمز دارند ، نشانه خاک هیدریک هستند.

ج- پوشش گیاهی

بر اساس بررسی پوششهای گیاهان آبزی و کنار آبزی صورت میگیرد.        

در یک سایت نسبتا“ دست نخورده، می توان گیاهان را مهم ترین عامل برای تشخیص مناطق تالابی به حساب آورد. اگر این گیاهان از نوع گیاهان پرستار تالابی ((Obligate Wetland Plants باشند احتمال این که منطقه تالابی باشد بسیار است. گیاهان پرستار نقش تغذیه کننده و پناهگاه جانوران تالاب را بازی میکنند :

- گیاهان آبزی مثل: نی ، لویی ، جگن

- گیاهان کنار آبزی مثل:  حرا و چندل

- گیاهان سطح آب مثل:  لاله تالابی

بر اساس جدول (1) اگر بیش از 50 درصد گیاهان یک سایت از نوع (OBL or FAC W)  باشند آنگاه آن محدوده با معیارهای تالاب مطابقت دارد.

 

 

 

 

 

جدول(1): جدول تعیین محیطهای تالابی بر اساس نوع گیاهان

Indicator

Code

Occurrence in wetlands

Obligate Wetland Plants

OBL

>99%

Facultative Wetland Plants

FACW

67%-99%

Facultative Plants

FAC

34%-66%

Facultative Upland Plants

FACU

1%-33%

Upland Plants

UPL

<1%

 

بر اساس معیارهای فوق مرز  یا حد بستر تالاب انزلی تعیین و در شکل (2) نشان داده شده است. در این شکل خط مرز پهنه آب دائم (رنگ آبی) و پهنه آب غیر دائم یا فصلی(رنگ سبز) را در مجموع شامل میشود.

مساحت این عرصه ............... هکتار تعیین گردیده است.

 

2- حریم اکولوژیکی تالاب:

 حریم اکولوژیکی تالاب شامل پهنه جغرافیایی داخل مرز تالاب باضافه زیستگاههای حاشیه ای و مرتبط با آن میباشد.

 برای تعیین حریم اکولوژیکی تالاب علاوه بر مطالعات پوشش گیاهی، خاک و هیدرولوژی که در تعیین مرز تالاب کاربرد دارد ، بررسی زیستگاهها و قلمرو حیوانات نیز صورت میگیرد.

شکل (8) حریم اکولوژیک تالاب را بصورت شماتیک نشان میدهد (باقرزاده کریمی – 1385).

در تالاب انزلی تعیین حریم اکولوژیک توسط سازمان حفاظت محیط زیست صورت گرفته است. شکل (9) موقعیت حریم اکولژیک تالاب انزلی را نشان میدهد. نقشه مذکور توسط پیمایش میدانی کارشناسان و با ثبت حد و حدود تالاب توسط GPS (سیستم موقعیت یاب ماهواره ای) تهیه گردیده است. مساحت این عرصه 19000 هکتار است.

 

3- حریم هیدرولوژیکی تالاب

حریم هیدرولوژیکی تالاب شامل کل حوزه آبخیز تالاب میگردد و طبیعتا چنانکه در شکل(10) نیز بطور شماتیک نشان داده شده است ، وسیعترین پهنه را در بین حریمهای مختلف تالاب به خود اختصاص میدهد.  

حوزه آبخیز تالاب انزلی عرصه ای به وسعت حدود 380000 هکتار را در بر میگیرد که محدوده آن در شکل(11) که توسط پروژه طرح جامع مدیریت تالاب انزلی(JICA – 1385 ) تهیه شده ملاحظه میشود.

 

4- حریم اقتصادی اجتماعی  فرهنگی مستقیم

 تالابها بعلت کارکردهای متنوع و بهره برداریهای زیاد حاشیه نشینان و سایر ذینفعهای آن دارای محدوده های اثر وسیعی است که بعضا حتی مناطق بسیار دور در سایر استانها را نیز در بر میگیرد. به عنوان مثال صنایع دستی تالاب نظیر حصیر بافی تا مناطق دور دست و حتی سایر کشورها فرستاده میشود.

 تعیین محدوده آثار اقتصادی اجتماعی فرهنگی تالاب بسیار مشکل است ولی حداقل میتوان این آثار را به دو دسته محدوده اثر مستقیم و محدوده اثر غیرمستقیم تفکیک و حریم اقتصادی اجتماعی فرهنگی مستقیم را مد نظر قرار داد.

با توجه به تقسیمات کشوری و وضعیت آمارگیری بر اساس واحدهای استان ، شهرستان ، بخش و دهستان میتوان بطور کلی مرز کوچکترین واحد تقسیمات کشوری یعنی دهستانهای بلافصل تالاب را حریم اقتصادی اجتماعی فرهنگی مستقیم تالاب در نظر گرفت. شکل(12) بصورت شماتیک این موضوع را نشان میدهد  (باقرزاده کریمی – 1385).

 حریم اقتصادی اجتماعی فرهنگی مستقیم تالاب انزلی با استفاده از متودولوژی فوق الذکر تهیه و در شکل (13) نشان داده شده است. 

 

5- حریم قانونی تالاب:

جایگاه قانونی مدیریت تالابهای کشور و به دنبال آن تعیین حریم آن بر اساس مواد قانونی زیر تعیین میشود

از قانون حفاظت و بهسازي محيط زيست

( مصوبه 28/ 3 / 1353 و اصلاحيه 24/ 8 / 1371 )

.............  ماده‌ 16ـ كليه‌ عرصه‌ و اعيان‌ املاك‌ متعلق‌ به‌ دولت‌ واقع‌ در محدوده‌ مناطق‌ مذكور در بند (الف‌) ماده‌ 3 همچنين‌ كليه‌ تالابهاي‌ متعلق‌ به‌ دولت‌ در اختيار سازمان‌ قرار خواهد داشت‌ و سازمان‌ در بهره‌برداري‌ از تالابها (باستثناي‌ مرداب‌ انزلي‌) و املاك‌ مذكور قائم‌ مقام‌ قانوني‌ مؤسسات‌ يا سازمانهاي‌ مربوط‌ مي‌باشد ولي‌ حق‌ واگذاري‌ عين‌ آنها را ندارد.

از قانون اراضي مستحدث و ساحلي: (مصوب 1354/4/29)

 ماده‌ 1ـ اصطلاحات‌ مندرج‌ در اين‌ قانون‌ به‌ شرح‌ زير تعريف‌ و توصيف‌ مي‌شوند:

.......... ج‌ـ تالاب‌، اعم‌ است‌ از مرداب‌، باتلاق‌، يا آب‌ بندان‌ طبيعي‌ كه‌ سطح‌ آن‌ در حداكثر ارتفاع‌ آب‌ از پنج‌ هكتار كمتر نباشد.

 دـ حريم‌، قسمتي‌ از اراضي‌ ساحلي‌ يا مستحدث‌ است‌ كه‌ يك‌ طرف‌ آن‌ متصل‌ به‌ آب‌ دريا يا درياچه‌ يا خليج‌ يا تالاب‌ باشد.

ماده‌ 2ـ عرض‌ اراضي‌ ساحلي‌ و مستحدث‌ و حريم‌ منابع‌ مندرج‌ در اين‌ قانون‌ به‌ شرح‌ زير تعيين‌ مي‌شود:

 الف‌ـ عرض‌ اراضي‌ مستحدث‌ درياي‌ خزر خط‌ ترازيست‌ به‌ ارتفاع‌ يك‌ صد وپنجاه‌ سانتي‌ متر از سطح‌ آب‌ در آخرين‌ نقطه‌ پيشرفت‌ آب‌ دريا در سال‌ 1342 ولي‌ در نقاطي‌ كه‌ اين‌ خط‌ به‌ جاده‌ سراسري‌ عمومي‌ ساحلي‌ فعلي‌ برخورد مي‌كند حد اراضي‌ مستحدث‌ جاده‌ مزبور است‌.

 ب‌ـ عرض‌ اراضي‌ ساحلي‌ خليج‌ فارس‌ ودرياي‌ عمان‌ دو كيلومتر از آخرين‌ حد پيشرفت‌ آب‌ دريا بالاترين‌ نقطه‌ مد خواهد بود.

 ج‌ـ عرض‌ اراضي‌ ساحلي‌ درياچه‌ رضائيه‌ يك‌ هزار متر از آخرين‌ حد پيشرفت‌ آب‌ در سال‌ 1353 مي‌باشد، لجن‌ زارهاي‌ متصل‌ به‌ اين‌ عرض‌ و نمكزارها تا آخرين‌ حد آنها جزو اراضي‌ ساحلي‌ مزبور محسوب‌ است‌.

 دـ عرض‌ حريم‌ درياي‌ خزر شصت‌ متر از آخرين‌ نقطه‌ پيشرفتگي‌ آب‌ در سال‌ 1342 و عرض‌ حريم‌ درياچه‌ رضائيه‌ شصت‌ متر از آخرين‌ نقطه‌ پيشرفتگي‌ آب‌ در سال‌ 1353 و عرض‌ حريم‌ خليج‌ فارس‌ ودرياي‌ عمان‌ شصت‌ متر از آخرين‌ نقطه‌ مد مي‌باشد.

تبصره‌ 1ـ وزارت‌ كشاورزي‌ و منابع‌ طبيعي‌ مكلف‌ است‌ حداكثر ظرف‌ پنج‌ سال‌ از تاريخ‌ تصويب‌ اين‌ قانون‌ حدود آن‌ قسمت‌ از حريم‌ و اراضي‌ مستحدث‌ درياي‌ خزر را كه‌ تاكنون‌ علامت‌گذاري‌ نشده‌ ونيز حريم‌ و اراضي‌ ساحلي‌ خليج‌ فارس‌ و درياي‌ عمان‌ و درياچه‌ رضائيه‌ را شناسائي‌ و نقشه‌برداري‌ و با نصب‌ علائم‌ مشخص‌ نمايد، اين‌ حد پس‌ از تشخيص‌ از لحاظ‌ حريم‌ با اراضي‌ مستحدث‌ يا ساحلي‌ قطعي‌ است‌، اراضي‌ مستحدثي‌ كه‌ بعداز تصويب‌ اين‌ قانون‌ ايجاد مي‌ شود به‌ عرض‌ حريم‌ مذكور اضافه‌ خواهد شد. ‌

 تبصره‌ 2ـ عرض‌ حريم‌ و حدود اراضي‌ مستحدث‌ ساير درياچه‌ها و تالابهاي‌ كشور و مدت‌ لازم‌ براي‌ نصب‌ علائم‌ مشخصه‌ آنها بنا به‌ پيشنهاد وزارت‌ كشاورزي‌ و منابع‌ طبيعي‌ وتصويب‌ هيأت‌ وزيران‌ تعيين‌ مي‌شود.

 

از « آيين نامه مربوط به بستر رودخانه ها ، انهار ، مسيلها ، مردابها ،  بركه هاي طبيعي و شبكه هاي آبرساني ، آبياري و زهكشي »  ( مصوب 1379/8/11 )   ( به استناد ماده (51) قانون توزيع عادلانه آب مصوب 1361 ) :

......... ماده‌ 1ـ اصطلاحات‌ مندرج‌ در اين‌ آيين‌نامه‌ از نظر اجراي‌ مقررات‌ آن‌ در معاني‌ ذيل‌ به‌ كار مي‌رود.

ت‌ـ مرداب‌: زمين‌ باتلاقي‌ ،مسطح‌ و پستي‌ است‌ كه‌ داراي‌ يك‌ يا تعدادي‌ آبراهه‌ باشد و معمولاً در مد بزرگ‌ دريا زير آب‌ رود، همچنين‌ اراضي‌ پستي‌ كه‌ در مناطق‌ غير ساحلي‌ در فصول‌ بارندگي‌ و سيلاب‌ غرقاب‌ شده‌ و معمولاً در تمام‌ سال‌ حالت‌ باتلاقي‌ داشته‌ باشد.

 ث‌ـ بركه‌: اراضي‌ پستي‌ است‌ كه‌ در اثر جريان‌ سطحي‌ و زيرزميني‌ آب‌ در آنها جمع‌ شده‌ و باقي‌ مي‌ماند.

ح‌ـ بستر: آن‌ قسمت‌ از رودخانه‌، نهر يا مسيل‌ است‌ كه‌ در هر محل‌ با توجه‌ به‌ آمار هيدرولوژيك‌ و داغاب‌ و حداكثر طغيان‌ با دوره‌ برگشت‌ 25 ساله‌ به‌ وسيلة‌ وزارت‌ نيرو يا شركتهاي‌ آب‌ منطقه‌اي‌ تعيين‌ مي‌شود.

تغييرات‌ طبيعي‌ بستر رودخانه‌ها، مسيلها يا انهار طبيعي‌ در بستر سابق‌ تأثيري‌ نداشته‌ و بستر سابق‌ كماكان‌ در اختيار حكومت‌ اسلامي‌ است‌، ليكن‌ حريم‌ براي‌ آن‌ منظور نخواهد شد.

 خ‌ـ حريم‌: آن‌ قسمت‌ از اراضي‌ اطراف‌ رودخانه‌، مسيل يا نهر طبيعي‌ يا سنتي‌، مرداب‌ و بركه‌ طبيعي‌ است‌ كه‌ بلافاصله‌ پس‌ از بستر قرار دارد و به‌ عنوان‌ حق‌ ارتفاق‌ براي‌ كمال‌ انتفاع‌ و حفاظت‌ آنها لازم‌ است‌ و طبق‌ مقررات‌ اين‌ آيين‌ نامه‌ توسط‌ وزارت‌ نيرو يا شركتهاي‌ آب‌ منطقه‌اي‌ تعيين‌ مي‌گردد.

 حريم‌ انهار طبيعي‌ يا رودخانه‌ها اعم‌ از اينكه‌ آب‌ دايم‌ يا فصلي‌ داشته‌ باشند، از يك‌ تا بيست‌ متر خواهد بود كه‌ حسب‌ مورد با توجه‌ به‌ وضع‌ رودخانه‌ يا نهر طبيعي‌ يا مسيل‌ از هر طرف‌ بستر به‌ وسيله‌ وزارت‌ نيرو تعيين‌ مي‌گردد.

تعاريف مربوط به تالاب‌ها

تعاريف مربوط به تالاب‌ها

در تفكر عام هر جا كه كمي آب جمع شده ورفت و آمد به سهولت در آن صورت نپذيرد باتلاق يا مرداب گفته مي­شود در حاليكه تالاب داراي تعريف علمي بوده و ارزش­هاي بسياري دارد. كلمه تالاب از نظر لغوي معادلWetland (زمين­هاي خيس) بكار برده مي­شود و از دو كلمه تال و آب تشكيل شده است. كلمه تال در زبان هندي به معني آبگير است ولي چگونگي وارد شدنش به زبان فارسي و قرار گرفتن آن در كنار آب به طور دقيق مشخص نيست. در فرهنگ دهخدا كلمه كول يا كولاب معادل تالاب بكار رفته است، يا تال را نوعي نبات پيچيده جنگلي (دار دوست)  گفته اند(ثابتي 1355)، ولي تال به معناي رشته نيز مي­باشد و چون تالاب معمولاً به صورت رشته­رودها و نهرهاي بهم پيوسته مي­باشد، بكارگيري آن همراه با آب مي­تواند معادلWetland  باشد كه همان زمين هاي خيس است. بهرحال براي تالاب تعريف­هاي مختلفي صورت گرفته است كه از بين آنها تعريف بيان شده توسط كنوانسيون رامسر در جهان پذيرفته شده است.

تالاب‌ها داراي سيماي بسيار متفاوتي در طبيعت بوده و وجود آب ساكن، خاك هيدرومورف و گياهان تطابق يافته و يا مقاوم به خاك‌هاي غرقابي، از مهم‌ترين ويژگي‌هاي آنهاست. با اين وجود با توجه به شرايط هيدرولوژيكي بسيار متفاوتي كه دارند و از سراب حوضه‌ها شروع شده و تا آب‌هاي عميق ادامه دارند و همچنين با توجه به ابعاد متفاوت، موقعيت‌هاي جغرافيايي مختلف و اثر انسان روي آن‌ها، نمي‌توان بطور دقيق آنها را تعريف نمود. بنابراين نخستين سئوالي كه مطرح مي‌گردد آنست كه: تالاب چيست؟

تعريف تالاب از اين رو مشكل است كه بيش از آن كه به مسائل علمي توجه شود مسائل سياسي مورد استفاده قرار مي‌گيرد. هنگامي كه در يك تالاب بزرگ، بهره‌برداران مختلفي وجود دارند كه به آن، از منظر اقتصادي مي‌نگرند و زماني كه جوامع بشري متوجه ارزش‌هاي والاي تالاب‌ها شدند سعي در تعيين محدوده آن و مناطق اثرگذار روي آن (حوضه آبخيز) نمودند و آن را وارد قوانين و مقررات كشوري كردند تا از نابودي آن جلوگيري شود.

در قرن نوزدهم و نيمه اول قرن بيستم ميلادي هنگامي كه زهكشي تالاب‌ها و تبديل آن‌ها به كاربري‌هاي ديگر امري عادي بود تعريف تالاب اهميت چنداني نداشت چون براي آن ارزشي قائل نبودند ولي از دهه 1970 به بعد كه اهميت تالاب‌ها در سطح جهان مطرح شد، نياز به داشتن تعريف دقيق از تالاب‌ها نيز احساس گرديد تا بتوان مشخص نمود كه چه مناطقي را مي‌توان تالاب ناميد. اين نتيجه بدست آمد كه تعريف تالاب بسيار با اهميت تر از تعريف هر اكوسيستم ديگري مي‌باشد و سياست دولت‌ها در برخورد با مسئله مديريت تالاب‌ها، بستگي به اين تعاريف خواهد داشت.

يك باتلاق شور ساحلي(مانند تالاب شادگان در خوزستان) با پديده هاي ظاهري ناشي از جذر و مد آب و يا يك درياچه كم عمق با پوشش گياهي ويژه در اطراف آن(مانند درياچه پريشان) تصاوير مشخصي از تالاب‌ها را ارائه مي‌دهند و در تشخيص انها اشتباهي صورت نخواهد گرفت، درحاليكه در موارد ديگر اشكال تالاب براحتي قابل تفكيك و تميز نيستند، مثل چمنزارهاي مرطوب يا پيت لندها (تالاب گندمان در چهارمحال و بختياري).

تمامي اين تالاب‌ها در بعضي ويژگي‌ها مشترك مي‌باشند. تمامي آنها داراي آب كم عمق بوده  و يا خاك اشباع از آب دارند، در تمامي آنها مواد آلي گياهي تجمع يافته و به آهستگي تجزيه مي‌شوند و همگی داراي گونه‌هاي مختلف گياهي و جانوري بوده كه با شرايط غرقابي تطابق دارند. از اين رو براي تعريف تالاب‌ها مي‌توان گفت كه تالاب‌ها اغلب داراي سه ويژگي زير مي‌باشند:

- داراي آب در سطح و يا در منطقه ريشه دواني هستند.

- داراي خاك ويژه و متفاوت از خاك مناطق اطراف مي‌باشند(خاك‌هاي هيدرومورف)

- داراي گياهان آبدوست (هيدروفيت) بوده كه خود را با شرايط غرقابي تطبيق داده‌اند و برعكس، در آنها گياهان حساس به غرقاب شدن ديده نمي‌شود.

با وجود اين، نمي‌توان تنها با تركيب سه عامل بالا، نسبت به تعريف تالاب‌ها اقدام نمود زيرا ويژگي‌هاي ديگري نيز وجود دارند كه عبارتند از:

- هر چند آب در تالاب‌ها حداقل در بخشي از سال وجود دارد ولي عمق و مدت آن از تالابي به تالاب ديگر و از سالي به سال ديگر بسيار متفاوت است. بعضي از تالاب‌ها(مانند تالاب انزلي) همواره داراي آب بوده درحاليكه در بعضي‌ دیگر(مانند كفه‌هاي نمكي در مناطق بياباني و يا تالابهاي هامون در سيستان) تنها مدت كوتاهي در سطح و يا حتي در زير سطح آبگيري مي‌شود. همچنين با توجه به تغييرات سطح آب از فصلي به فصل ديگر و از سالي به سال ديگر، تعيين محدوده تالاب‌ها نمي‌تواند تنها بر اساس آب موجود در آن تعيين شود.

- تالاب‌ها اغلب حد فاصل بين آب‌هاي عميق و سراب حوضه‌ها مي‌باشند و در نتيجه برخوردار از هر دو سيستم هستند. اين موقعيت اكوتوني باعث شده تا بعضي از دانشمندان براي آن هويت جداگانه‌اي قائل نباشند و آن را جزو يكي از سيستم‌هاي خشكي و يا آب‌هاي عميق بدانند هر چند بسياري از دانشمندان ويژگي‌هايي را براي تالاب‌ها بيان مي‌كنند كه نه در سيستم خشكي و نه در سيستم آب‌هاي عميق نمي‌توان سراغ داشت.

از لحاظ تغذيه آب، تالابها به چهار دسته تقسیم مي شوند. چنانکه در شکل(2) نشان داده شده  تالاب ها از نظر منبع تغذیه آب به صورت زیر طبقه بندی می شوند:

1-    تالاب عمدتا تحت تاثیر آبهای سطحی است.

2-    تالاب عمدتا تحت تاثیر آب زیرزمینی است.

3-    تالاب تحت تاثیر جزر و مد است.

4-    تالابهای جنگلی مناطق بارانی

 

شکل(2): حالت های مختلف تغذیه آب تالابها

 

- گونه‌هاي موجود در تالاب شامل گياهان، جانوران، ميكروب‌ها و طيف و دامنه‌اي از موجودات تطابق يافته با شرايط مرطوب یا خشک بطور اختیاری(faculative)، تا آنهایی که تنها در شرایط مرطوب بطور اجباري (obligate) زندگي مي‌كنند را دارا مي‌باشند و در نتيجه استفاده از آنها به عنوان شاخص‌هاي تالاب (Wetland indicators) مشكل است.

بطوركلي در یک سایت تالابی نسبتا“ دست نخورده، می توان گیاهان را مهم ترین عامل برای تشخیص مرز تالاب به حساب آورد. اگر این گیاهان از نوع گیاهان پرستار تالابی باشند احتمال این که منطقه تالابی باشد بسیار است.

گیاهان پرستار نقش تغذیه کننده و پناهگاه جانوران تالاب را بازی میکنند و بطور کلی در سه حالت زیر دیده می شوند:

- گیاهان آبزی مانند نی ، لویی ، جگن و بوته برنج

- گیاهان کنار آبزی مانند حرا و چندل

- گیاهان سطح آب مانند لاله تالابی

اگر بیش از 50 درصد گیاهان منطقه ای  از نوع گیاهان پرستار تالابی طبیعی و یا کاشته شده باشند ، آنگاه آن منطقه با معیارهای تالاب مطابقت دارد.

- تالاب‌ها داراي اندازه‌هاي مختلف بوده كه از يك سطح مرطوب و چمنزار مرتعي چند هكتاري و يا درياچه‌هاي كم عمق حدود يك هكتار شروع و به چند صد هزار هكتار مي‌رسد. هر چند اين طيف وسيع مساحت منحصر به تالاب‌ها نيست ولي مسئله مقياس همواره براي بحث حفاظت از آنها مطرح مي‌باشد و وارد جنبه‌هاي حقوقي مي‌گردد. تالاب‌ها مي‌توانند در اندازه بزرگ، به تدريج نابود شوند و يا در اندازه كوچك در يك زمان كوتاه نابود گردند. اما آيا بايد تخريب را به‌طور تجمعي و در طول زمان (Cumulative loss) در نظر گرفت و يا حساس به تخريب‌هاي آني ولي در مقياس كوچك بود؟

- موقعيت تالاب‌ها مي‌تواند خيلي گسترده باشد به‌طوري كه از تالاب‌هاي داخلي(inland wetlands) تا تالاب‌هاي ساحلي(coastal wetlands) و مناطق شهري و غيرشهري پراكنده مي‌باشند. با وجود آنكه اكوسيستم‌هاي زيادي مانند جنگل‌ها و يا درياچه‌ها چنين ساختار و عملكردي دارند، ولي تفاوت اساسي بين انواع تالاب‌ها مانند باتلاق‌هاي شور ساحلي، چاله‌هاي ماندابي داخلي و مناطق پوشيده از جنگل وجود دارد. در مناطق غيرشهري، تالاب‌ها در ارتباط با اراضي كشاورزي، مرتعي و جنگلي بوده؛ درحاليكه در مناطق شهري، تالاب‌ها در معرض اثرات شديد فاضلاب‌هاي ورودي به آنها و تغييرات هيدرولوژيكي مي‌‌باشند.

- وضعيت تالاب(Wetland condition) يا درجه‌اي كه تالاب تحت تأثير عوامل انساني قرار دارد از يك منطقه به منطقه‌اي ديگر و از يك تالاب به تالابي ديگر متفاوت است. بسياري از تالاب‌ها مي‌توانند به آساني زهكشي شده و توسط دخالت انسان به اراضي خشك تبديل گردند. همچنين تغيير وضعيت هيدرولوژيكي و افزايش رواناب در سراب حوضه‌هاي آبخيز ناشي از تخريب پوشش گياهي و خاك و يا آبياري زياد مي‌تواند باعث توسعه تالاب‌ها در مناطقي گردد كه پيش از آن جزو اراضي خشك محسوب مي‌شدند. آبياري بيش از اندازه در دشت مغان در شمال استان اردبيل و تغيير وضعيت هيدرولوژي (altered hydrology) نمونه بارزي از اين موضوع است.

در اين زمينه تعيين محدوده و حريم تالابها نقش مهمي دارد. حریم اکولوژیکی تالاب مطابق شکل(3) شامل مرز تالاب باضافه زیستگاههای بلافصل حاشیه ای و مرتبط با آن می باشد. برای تعیین حریم اکولوژیکی تالاب علاوه بر مطالعات پوشش گیاهی و خاک که در تعیین مرز تالاب کاربرد دارد ، بررسی زیستگاهها و قلمرو حیوانات نیز صورت میگیرد.

شکل(3):  حریم اکولوژیکی تالاب شامل مرز و زیستگاههای بلافصل تالاب می گردد.

 

از آنجا كه تالاب‌ها مي‌توانند به سادگي تغيير يابند اغلب مشكل خواهد بود بتوان آنها را پس از تخريب و تغيير شكل شناسايي نمود. در اين مورد براي نمونه مي‌توان تالاب‌هايي را نام برد كه سال‌هاست زير كشت قرار دارند (تالابهاي دشت مغان در اردبيل و جلگه رودخانه هاي دز و كرخه و كارون در خوزستان نمونه‌اي از اينگونه تالاب­های دگرگون شده در سال‌هاي اخير هستند).

بر اساس تعريف R.L.Smith ، «تالاب‌ها نيمه‌ راه جهاني بين اكوسيستم‌هاي خشكي و آبي بوده و نمايشگاهي از ويژگي‌هاي هر يك از آنها مي‌باشند». به عبارتي ديگر، تالاب‌ها بخشي از مسير ممتد بين سراب حوضه‌ها و آب‌هاي عميق را تشكيل مي‌دهند.

مشاهده مي‌شود كه در بسياري از تعاريف، حد بالا و پايين تالاب‌ها بطور كلي مشخص مي‌باشد. مشكل اصلي در تعريف محدوده خود تالاب بروز مي‌كند كه داراي شرايط مرطوب‌ تر و يا خشك تر مي‌باشند. به عبارتي ديگر از محدوده مرطوب تا كجا بايد بالاتر رفت كه ديگر آنرا محيط تالابي ندانيم و از سوی ديگر در محيط‌هاي دريايي و درياچه‌هاي بزرگ، چقدر مي‌توان جلو رفت تا بگوييم كه محيط تالابي را ترك نموده‌ايم. آيا يك توده شناور گياهي مي‌تواند محدوده تالاب را تعيين كند؟

احتمال سيل‌گيري و غرقاب شدن، متغيري است كه باعث تعاريف ضد و نقيضي از تالاب‌ها شده است. در بعضي از طبقه‌بندي‌ها، جنگل‌هاي پهن برگ دشتي را كه بطور فصلي غرقاب مي‌شوند جزو تالاب‌ها مي‌دانند درحاليكه در ساير طبقه‌بندي‌ها، اين نوع جنگل‌ها از فهرست تالاب‌ها حذف شده‌اند چون سطح آنها در مدت زيادي از سال، خشك مي‌باشد. با اين وجود لازم است تعريف مشخصي از تالاب صورت گيرد تا بتواند نيازهاي دانشمندان، برنامه‌ريزان و مديران را برطرف نمايد.

دانشمندان علم تالاب مايل هستند تعريف قابل انعطاف و دقيقي را داشته باشند كه طبقه‌بندي و نحوه دخالت و تحقيقات را امكان‌پذير نمايد. از سوي ديگر، مديران و برنامه‌ريزان تالاب‌ها، كه با مسائل حقوقي و تدوين مقررات روبرو مي‌باشند تا از نابودي و تغيير آنها جلوگيري نمايند، نياز به تعاريف روشن با محدوده‌هاي دقيق قانوني دارند. با توجه به نيازهاي متفاوت اين دو گروه، تعاريف مختلفي نيز براي تالاب ارائه شده است.

در زير، انواع تعاريف ارائه شده در مورد تالاب‌ها بيان مي‌گردند:

- تعريف تالاب در بخش‌نامه شماره 39 (circular 39) آمريكا

يكي از تعاريف قديمي واژه تالاب كه هنوز نيز توسط هر دو گروه دانشمندان و مديران مورد استفاده قرار دارد تعريف ارائه شده توسط سازمان شيلات و حیات وحش آمريكا(Fish and wildlife service، 1956) مي‌باشد كه به نام بخش‌نامه شماره 39 معروف شده است:

«واژه‌ تالاب به مناطق پستي اطلاق مي‌شود كه توسط آب كم عمق دائمي و يا موقتي پوشيده شده و شامل (marshes)، (swamps)، (bogs)، (wet meadows)، (potholes)، (sloughs)، (river- Overflow lands) مي‌باشند.

درياچه‌هاي كم­عمق(shallow lakes) و آبگيرها(ponds) كه معمولاً مملو از گياهان مي‌باشند سيماي واضحي از تالاب‌ها بوده و در تعريف گنجانده شده‌اند ولي این تعریف آب‌هاي دايمي رودخانه‌ها، مخازن‌ سدها و درياچه‌هاي عميق را در بر نمي‌گيرد. همچنين مناطقي كه بسيار موقتي از آب پوشانده شده­اند و اثر بسيار كم و يا بدون اثر بر توسعه گياهان در رابطه با رطوبت خاك هستند جزو تالاب‌ها محسوب نشده‌اند.»

بخشنامه شماره 39 اولاً تالاب‌ها را مناطقي مي‌داند كه از نظر زيستگاههاي پرندگان آبي(waterfowl habitats) بسيار مهم مي‌باشند و ثانياً 20 نوع تالابي را كه در آن زمان براي طبقه‌بندي تالاب‌ها بكار رفته در بر مي‌گيرد. بنابراين، تعريف فوق تنها بخشي از نيازهاي دانشمندان و مديران را تأمين مي‌نمايد.

- تعريف سازمان شيلات و حيات وحش آمريكا در سال 1979

پس از چند سال استفاده از تعريف بخشنامه 39 و بازنگري‌هاي لازم در آن، سازمان شيلات و حيات وحش آمريكا در سال 1979 در گزارش مربوط به طبقه‌بندي تالاب‌ها و زيستگاه‌هاي آب‌هاي عميق در آمريكا، تعريف زير را براي تالاب ارائه نمود:

«تالاب‌ها اراضي بينابيني (lands transitional) بين سيستم‌هاي خشكي و آبي بوده كه در آنها سفره آب معمولاً روي سطح زمين و يا نزديك به آن بوده و يا اراضي پوشيده از آب كم عمقي مي‌باشند. تالاب‌ها مي‌بايست يك يا چند مشخصه از مشخصه‌هاي سه گانه زير را دارا باشند:

- ، زمين بايد شرايط زيست را حداقل بطور فصلي براي گياهان عمدتاً آب‌دوست(hydrophytes)، فراهم نمايد.

- كف تالاب بطور عمده از خاك‌هاي غرقابي و بدون زهكشي پوشيده شده باشد.

- كف تالاب پوشيده از آب كم عمق در پاره‌اي مواقع در فصل رويش گياهي در هر سال مي‌باشد.

تعريف ارائه شده اگر چه طيف وسيعي از نيازهاي دانشمندان را تأمين مي‌كند ولي از نظر مديريتي و حقوقي، داراي مشكلاتي مي‌باشد.

- تعريف كانادايي‌ها از تالاب:

در كانادا مناطق وسيعي از تورب‌زارها و مناطق ماندابي وجود دارد و نياز اساسي به تعريف تالاب وجود داشته است. Zoltai در 1979 با همكاري كارشناسان مختلف، تالاب را به صورت زير تعريف نمود:

«تالاب‌ها اراضي هستند كه‌ بطور عمده‌اي داراي خاك‌هاي مرطوب و سطح سفره آب در نزديكي و يا بالاتر از سطح زمين بوده و يا زمين به مدت كافي مرطوب بوده تا شرايط لازم براي بوجود آمدن وضعيت آبي (aquatic) كه شامل خاك‌هاي هيدريك، پوشش­گياهي هيدروفيت و انواع مختلف فعاليت‌هاي بيولوژيكي مي‌باشد را فراهم نمايد.»

- تعريف كنوانسيون رامسر:

اتحاديه بين‌المللي حفاظت از طبيعت و منابع طبيعي (IUCN) در كنوانسيون بين‌المللي تالاب‌ها كه به كنوانسيون رامسر معروف است و اولين اجلاس آن در سال 1971 در رامسر تشكيل شد تعريف زير را براي تالاب ارائه نموده است:

  تالاب به مناطق مردابي، آب مانده اراضي سياه خيس باتلاقي، بركه ها، كه مصنوعي يا طبيعي، بطور دائم يا موقت داراي آب ساكن يا جاري، با مزه آب شيرين، شور و لب شور بوده و هم چنين مناطق ساحلي درياها كه هنگام جذر، ارتفاع آب بيشتر از 6 متر نباشد، تالاب گفته مي شود.

تالاب ها بهترين و مهم ترين مخازن ژن گياهي و جانوري روي زمين مي باشند كه تعاريف مختلفي براي آنها بكار رفته است. دوگان (1994) عقيده دارد كه امروزه نزديك به 50 تعريف از تالاب وجود دارد كه اين تعاريف را به دو دسته تعاريف گسترده و باز و تعاريف محدود و بسته مي توان گروهبندي كرد. تعريفي كه در سال 1349 در كنوانسيون رامسر مورد قبول قرار گرفت و كاربرد آن بخاطر مؤثر بودن تعريف، مورد قبول همه كشورها و سازمانهاي مرتبط با تالابها است و در زمره تعاريف باز قرار دارد و به اين صورت تعريف شده است :

 " Wetlands are area of marsh , fen, peatland or water , whether natural or artificial , permanent or temporary , with water that is static or flowing , fresh , brackish or salt , including areas of marine water the depth of which at low tide does not exceed six meters. “

 

" مناطق مردابی، آبگيرها، توربزارها، آبهايي كه به صورت طبيعی، مصنوعی، دائم يا موقت با آب ساکن يا جاری، شيرين، لب شور يا شور، همچنين آن دسته از آبهای دريايی که عمق آب از 6 متر تجاوز نکند را تالاب  می گويند. "

اين تعريف كفه‌هاي صخره‌اي، بسترهاي علفي دريايي در مناطق ساحلي، كفه‌هاي گلي، مانگروها، مصب‌ها، رودخانه‌ها، آب‌هاي شيرين، باتلاق‌هاي جنگلي و مشجر، درياچه‌ها، مرداب‌ها و درياچه‌هاي شور را در برمي‌گيرد.

مفاهيم زير در سومين همايش كشورهاي عضو كنوانسيون رامسر در رژيناي كانادا در سال 1987 از تعريف فوق استخراج و مورد پذيرش قرار گرفته است:

- استفاده خردمندانه از تالاب‌ها عبارت ا‌ست از بهره‌برداري پايدار از آنها براي نوع بشر به شيوه‌اي كه خصوصيات طبيعي اكوسيستم براي هميشه حفظ و تضمين گردد.

- بهره‌برداري پايدار از تالاب‌ها عبارت‌ است از استفاده‌ انسان به گونه‌اي كه حداكثر فوايد مستمر براي نسل حاضر بدون كاهش پتانسيل منابع براي برآورد نيازهاي مادي و معنوي نسل آتي تأمين گردد.

- خصوصيات طبيعي اكوسيستم عبارت است از خصوصيات فيزيكي، شيميايي و بيولوژيكي اجزاء تشكيل‌دهنده اكوسيستم نظير خاك، آب، گياهان، جانوران، عناصر غذايي و روابط متقابل بين آن‌ها.

كاربري تالاب‌ها و اراضي پيرامون آنها بسيار متفاوت است تفرج و توريسم در 41 درصد، صيد و شكار در 40 درصد از مناطق ثبت شده رامسر از جمله رایج­ترین كاربري‌ها هستند. در اراضي پيراموني، تالاب‌ها عمدتاً براي كشاورزي مورد استفاده قرار مي‌گيرد و در 56 درصد از سايت‌ها كشاورزي يك فعاليت عمده محسوب مي‌شود.

در كشورهاي جنوب بيشتر كاربري‌ها بر حفاظت تفوق دارند، درحاليكه در كشورهاي شمال حفاظت نسبت به بقيه كاربري‌ها برتري نشان مي‌دهد و در هر يك از كشورها نوعي از كاربري‌ها غالب است.

در سايت‌هاي رامسر در آفريقا، استفاده از فرآورده‌هاي طبيعي از جمله پنج كاربري مهم، در اروپاي شرقي جنگل‌داري و در امريكاي لاتين اسكان به عنوان عمده‌ترين كاربري‌ها گزارش شده‌اند.

پيامدهاي كاربريها بسيار متفاوت بوده ولي اغلب منجر به تغيير ويژگي‌هاي اكولوژيكي تالاب‌ها مي‌گردند. پيامدهاي كشاورزي و آلودگي از مهم‌ترين و ملموس‌ترين عوامل تغيير دهنده تالاب‌ها محسوب مي‌شوند.

 

كنوانسيون رامسر و تالابهاي ايران

كنوانسيون رامسر و تالابهاي ايران

كنوانسيون رامسر توافق بين المللي است كه براساس آن، كشورهاي عضو بر روي تالابهاي مهم جهان(بويژه زيستگاههاي پرندگان آبزي و كنار آبزي نحوه حفاظت از آنها) مطالعه، تحقيق کرده و از آنها حمايت مي­كنند. نام آن International importance wetlands as waterfowl habitate (Ramsar 1971)  مي­باشد كه به اختصار كنوانسيون رامسر(Ramsar convention) ناميده مي شود. اين كنوانسيون نام خود را از شهر رامسر گرفته است و در 13 بهمن ماه 1349 بنا به دعوت ايران، به منظور مطالعه تالابها تشكيل و بنام آن شهر نيز نامگذاري گرديد. اين كنوانسيون با انگيزه مشاركت بين المللي و همكاري همه جانبه در مطالعه، بررسي، حفاظت و بهره­وري عقلايي از تالابهاي مهم و بخصوص تالابهايي كه اهميت حياتي براي پرندگان آبزي و كنار آبزي (بومي و مهاجر) دارند، منعقد شده و در طول 26 سال فعاليت توانسته است تحقيقات و مطالعات را از پرندگان به كليه گياهان و جانوران تالابي گسترش دهد.

    فعاليت هاي جدي واساسي كنوانسيون رامسر از سال 1353 برابر با 1975 ميلادي آغاز گرديد و از آن زمان به بعد كشورهاي بسياري به عضويت كنوانسيون در آمده اند و در حال حاضر 160 كشور از سراسر دنيا عضو آن بوده و 1950 تالاب را با مساحت حدود 190 ميليون هكتار در اختيار كنوانسيون قرار داده و به عنوانRamsar site  به ثبت رسانده­اند. كنوانسيون رامسر مشتمل بر يك مقدمه و 12 ماده است كه از تاريخ 21 تيرماه 1351(ژوئيه 1972) تاكنون براي امضاء دول جهان مفتوح بوده و در 4 شهريور ماه 1351 ايران آنرا امضاء نموده و پس از امضاء اعضاء شركت كننده در اجلاس 1349، اين كنوانسيون از تاريخ 30 آذر ماه 1353 برابر با 21 دسامبر 1975 لازمالاجرا شده است و پس از آن سازمان نگهدارنده اسناد (يونسكو) آن را طبق اصل 102 منشور سازمان ملل متحد به ثبت رسانيد. ابتدا كنوانسيون رامسر زير نظر مؤسسه اتحاديه بين المللي حفاظت از طبيعت و منابع طبيعي(I.U.C.N.) و مؤسسه تحقيقات بين المللي پرندگان آبزي و كنار آبزي(I.W.R.B.) اداره مي شد ولي به لحاظ كثرت تالابهاي مهم بين المللي و افزايش كشورهاي عضو و گسترش فعاليت هاي كنوانسيون، در اجلاس 1366 برابر با 1987 ميلادي اعضاء در كانادا تصويب نمودند كه كنوانسيون بصورت مستقل و با بودجه مستقل اداره گردد و برگزاري اجلاس ها نيز بطور منظم هر سه سال يكبار انجام گيرد و اين روال تاكنون ادامه پيدا كرده است.

 

- تاريخچه كنوانسيون رامسر :

بحث براي جلوگيري از تخريب تالاب ها در اروپا سبب شد تا اتحاديه جهاني حفاظت از طبيعت (IUCN)، دفتر بين المللي پژوهش پرندگان آبزي(IWRB) و شوراي بين المللي براي حفاظت از پرندگان(ICBP ) برنامه هايي را براي افزايش سطح آگاهي در مورد اهميت تالاب ها براي بشر و براي مشاركت درحفاظت آنها تهيه نمايند، كه اين برنامه پروژه MAR  ناميده شد.

در سال 1962 يك كنفرانس بين المللي در فرانسه مشكلات حفاظت از تالاب­ها را بررسي كرده و فهرستي از تالابهاي مهم بين المللي را به عنوان marlist  پيشنهاد كرد تا اساسي براي حفاظت بين المللي از تالاب ها فراهم كند. در سال 1966 نشست هايي توسط  (IWRB) براي حفاظت از پرندگان وحشي و مروري بر وضعيت تالاب هاي كشورهاي مختلف برگزار شد و به دنبال آن در سال 1968 كنفرانس بين المللي در لنينگراد در رابطه با حفاظت پرندگان آبزي و زيستگاههاي آنها تشكيل شد كه در آن ايجاد يك كنوانسيون در حفاظت از تالاب هاي بين المللي پيشنهاد گرديد. بعد از نشست­هايي كه IWRB  در سال هاي 1969 و 1970 در رابطه با كنوانسيون فوق انجام داد، سرانجام در ژانويه سال 1971(1349) متن نهايي كنوانسيون در شهر رامسر نوشته شد و در واقع كنوانسيون   تالاب­هاي مهم بين المللي يا كنوانسيون رامسر شكل گرفت.

بنابراين كنوانسيون رامسر قديمي­ترين معاهده حفاظت در جهان است كه در سال 1975 جنبه قانوني يافت.

- اهداف كنوانسيون رامسر:

هدف اصلي كنوانسيون رامسر تحقيق و حفاظت، و ممانعت از روند خشك شدن تالابها با تأكيد بر حمايت آنها و بهره­وري معقول در طولاني مدت از منابع تالابي مي­باشد، و در جلوگيري از تجاوز، تعدي و تخريب تالابها فعاليت­هاي چشمگيري انجام مي­دهد. در شناخت اساسي و بنيادي بوم­شناسي تالابها و توجه به ارزشهاي اقتصادي، فرهنگي، علمي و توريستي تالابها و ارتقاء قابليت احياء و بازسازي آنها تلاشهاي فراواني انجام مي دهد. براي مطالعه بوم شناسي تالابهاي مهم بين المللي و يا براي معرفي تالاب به كنوانسيون رامسر حمايت مالي مي­كند.

- ايران و كنوانسيون رامسر:

ايران كشوري است كه افتخار بنيانگذاري اين كنوانسيون مهم علمي بين المللي را دارد كه در 4 شهريور ماه 1351 كنوانسيون رامسر را رسماً امضاء نموده و تصويب و اجازه تسليم اسناد الحاقي در جلسه روز سه شنبه 14/3/1364 مجلس شوراي اسلامي و در تاريخ 25/3/1364 به تأييد شوراي نگهبان رسيده و در تاريخ 28/3/1364 از طريق رياست جمهوري به نخست وزيري وقت وسازمان حفاظت محيط زيست رسيده است. همچنين ماده واحده پروتكل اصلاحي كنوانسيون كه مشتمل بر 7 ماده و يك ضميمه است در جلسه روز سه شنبه 14/3/1364 به تأييد شوراي نگهبان رسيده است. تاكنون ايران يك بار در سال 1987 به عنوان عضو علي البدل و مجدداً از 2002 تا 2008 به عنوان عضو اصلي كميته دائمي كنوانسيون انتخاب شد. در حال حاضر نيز مركز منطقه اي كنوانسيون رامسر براي غرب و مركز آسيا در ايران داير مي باشد.

 

وضعيت كلي تالاب‌ها در ايران

كشور ما با توجه به شرايط ويژه و تقريباً استثنايي در جهان، داراي انواع تالاب‌هاست. در شمال و جنوب كشور، تالاب‌هاي مختلف ساحلي، با آب شيرين همچون تالاب انزلي، به شكل خليج مانند، همچون تالاب ميانكاله، باتلاق‌هاي شور ساحلي همچون تالاب شادگان، باتلاق‌هاي ساحلي كشندي همچون تالاب‌هاي دهانه گز و مند تالاب‌هاي مانگرو، همچون تالاب حرا در خورخوران قشم مشاهده مي‌شوند. از نظر تالاب‌هاي داخلي نيز، تنوع بسيار زيادي وجود دارد. تالاب‌هاي تاروهوير در ارتفاعات دماوند و درياچه گهر در ارتفاعات اشتران‌كوه لرستان، چند هزار متر بالاتر از سطح درياي آزاد قرار دارند. تالاب اروميه با شوري بسيار زياد خود وفون ويژه يعني آرتميا در منطقه آذربايجان، تالاب‌هاي هامون با آب شيرين، وسعت بسيار زياد وعمق كم در سيستان، تالاب‌هاي آب شور تشکیل شده در دریای اترک و با ارتفاع پايين‌تر از سطح درياي آزاد، درياچه‌هاي کارستیک ناشي از انحلال آهك همچون تالاب‌هاي ارژن و پريشان، درياچه‌هاي باقي‌مانده از درياي قديمي تتيس همچون حوض سلطان قم و بالاخره، كفه‌هاي مرطوب و نمكي همچون كوير نمك و كوير سيرجان، جنبه‌هاي بسيار زيبا و متنوعي از تالاب‌هاي جهان را به نمايش گذاشته‌اند.

تالاب‌ها، اين بوم‌سازگان‌هاي بي‌نظير آبي، 6 درصد سطح كره زمين را فرا گرفته‌اند و مساحت آنها در مجموع بالغ بر 885 ميليون هكتار است كه حدود 190 ميليون هكتار از آنها در كنوانسيون رامسر ثبت شده و سهم ايران از اين ميان 250 تالاب‌ با مساحتي در حدود  5/2 ميليون هكتار است. از لحاظ مساحت حدود 5/3 از آنها (5/1 ميليون هكتار) در كنوانسيون رامسر تحت 24 عنوان تالاب‌ به ثبت رسيده و به عنوان تالاب‌هاي مهم بين‌المللي شناخته مي‌شوند. اگرچه از لحاظ مساحت تنها مقدار ناچيزي از تالاب‌هاي جهان(3/0 درصد) در ايران واقع شده است،‌ وليكن به خاطر شرايط خاص اقليمي و موقعيت جغرافيايي هر يك از تالاب‌هاي ايران داراي ويژگي‌هاي منحصر به فردي هستند كه شايد نظير آن را كمتر جايي از جهان بتوان مشاهده كرد.

با وجود آن كه كشور ايران سابقه طولاني در اهتمام به مسايل زيست‌محيطي دارد و از اولين كشورهايي است كه داراي قوانين حفاظت از طبيعت و مناطق حفاظت‌شده مي‌باشد و از پيشگامان و بنيانگذاران كنوانسيون مهم رامسر است،‌ ولي اطلاعات كامل و جامعي از وضعيت پوشش گياهي، تنوع زيستي،   حيات­وحش و پرندگان آبزي تالاب‌هاي آن در گذشته و حال در دسترس نيست تا به كمك آن بتوان ارزش‌هاي واقعي و توانايي‌هاي زيستي نهفته آنها را درك، و از روند تخريب و احياي آنها آگاه شد. اين در حالي است كه تالاب‌هاي هر كشور از لحاظ تنوع زيستي به عنوان زيستگاه پرندگان از اهميت فوق‌العاده‌اي برخوردار مي‌باشند. همچنين بر اساس آمار موجود 28% از سطح كل كشور پهناور ايران را مناطق بياباني و نيمه‌بياباني فراگرافته است كه خود بر نقش و ارزش حياتي اين زيستگاه‌هاي آبي به مقدار قابل توجهي مي‌افزايد.

تالاب‌هاي ايران در جنوب غربي آسيا و جنوب نيمكره شمالي محل زيست بيش از 140 گونه پرنده مهاجر و بومي هستند كه 30 % از پرندگان ايران را تشكيل مي‌دهد. اين امر به دليل دارا بودن مواد غذايي فراوان، امنيت، پناهگاه و شرايط آب و هوايي مناسب است كه سبب شده 63 گونه پرنده در تالاب‌‌هاي ايران جوجه‌آوري كنند و 77 گونه فصل زمستان و پایيز را در آنها سپري كنند. در حال حاضر حدود يك تا دو ميليون پرنده آبزي و كنار آبزي در تالاب‌‌هاي ايران زمستان‌گذراني مي‌كنند. همچنين از 20 گونه پرنده در خطر انقراضي كه در ايران زندگي مي‌كنند، 6 گونه آبزي بوده و در تالاب‌‌هاي ايران به سر مي‌برند.

بر اساس آخرين گزارش‌هاي موجود از وضعيت تالاب‌هاي ايران، وضعيت تالاب‌هاي بين‌المللي ايران، ثبت شده در كنوانسيون رامسر، در برخي از حوضه‌هاي دوازده‌‌گانه اصلي آبريز ايران به صورت ذيل خلاصه مي‌شود:

- حوضه آبخيز درياي خزر

مساحت كل تالاب‌هاي موجود در اين حوضه 119106 هكتار است كه 9450 هكتار از آن در دفتر كنوانسيون رامسر به ثبت رسيده است. همچنين مرتفع‌ترين حوضه آبگير كشور،‌ يعني درياچه سبلان، با مساحتي در حدود چهار هكتار و ارتفاع 4827 متر از سطح دريا، در اين حوضه قرار دارد.

- حوضه آبخيز خليج فارس و درياي عمان

سطح كل 36 آبگير تالابي اين حوضه 1274900 هكتار است كه 609540 هكتار آن جزو تالاب‌‌هاي بين‌المللي است.

-         حوضه آبخيز درياچه اروميه

از مجموع 533555 هكتار از تالاب‌‌هاي اين حوضه 485000 هكتار آن در دفتر كنوانسيون رامسر به ثبت رسيده است.

- حوضه آبخيز اصفهان و گاوخوني

اين حوضه از حوضه‌هاي مسدود مياني مي‌باشد و مساحت كل آن در حدود 99280 كيلومتر مربع است. در اين حوضه كوير ابرقو با وسعت 132 كيلومتر مربع، كوير مروست با وسعت 340 كيلومتر مربع، كوير نمك سيرجان با وسعت 450 كيلومتر مربع، كوير قطروئيد با وسعت 250 كيلومتر مربع، سد مخزني زاينده‌رود با درياچه پشت سد به وسعت 48 كيلومتر مربع و تالاب گاوخوني كه با مساحتي حدود 47600 هكتار جزو تالاب‌هاي بين‌المللي و مهم كشور به شمار مي‌آيد، قرار دارند.

- حوضه آبخيز نيريز و شيراز

از جمع 146670 هكتار تالاب‌ اين حوضه، 114900 هكتار آن بين‌المللي است.

- حوضه آبخيز درياچه هامون

بالغ بر 60000 هكتار از 808500 هكتار تالاب‌ اين حوضه در كنوانسيون رامسر ثبت شده است.

- حوضه آبخيز درياچه نمك

وسعت تالاب‌هاي آن 88400 هكتار است كه تالابي از اين حوضه در كنوانسيون رامسر ثبت نشده است.

از مجموع 1409000 هكتار تالاب‌هاي بين‌المللي ايران، 573000 هكتار آن را پارك ملي، حدود 380000 هكتار را پناهگاه حيات وحش، 158350 هكتار را منطقه حفاظت شده، 48520 هكتار از آن را منطقه شكار ممنوع و 249130 هكتار را منطقه آزاد تشكيل مي‌دهد.

Asian Wetland Symposium (AWS)

Wuxi 2011, China

 Peatlands restoration as a way to reduce carbon emission in IRAN

 Masoud Bagherzadeh Karimi

Deputy Director General on Wetlands and National Parks

Habitats and Protected Areas Bureau

Department of Environment - I. R. IRAN

 

1. Peatlands and Climate Change (General View)

Peat is a heterogeneous mixture of more or less decomposed plant (humus) material that has accumulated in a water-saturated environment and in the absence of oxygen.

Three kinds of peatlands are:

·         Mire - a peatland where peat is currently forming and accumulating (active peatland);

·         Bog - a peatland which receives water solely from rain and/or snow falling on its surface;

·         Fen - a peatland which receives water and nutrients from the soil, rock and groundwater as well as rain and/or snow;

Peatlands cover 3% (some 4 million km2) of the Earth’s land area (Global Peatlands Initiative, 2002) and store a large fraction of the Worlds terrestrial carbon resources: up to 528,000 Megatons (Gorham 1991, Immirzi and Maltby 1992), equivalent to one-third of global soil carbon and to 70 times the current annual global emissions from fossil fuel burning (approximately 7,000 Mt/y in 2006 in carbon equivalents or 26,000 Mt/y in CO2 equivalents) (1).

This carbon store is now being released to the Earth’s atmosphere through two mechanisms:

- Drainage of peatlands leads to aeration of the peat material and hence to oxidation (also called aerobic decomposition). This oxidation of peat material (which consists of some 10% plant remains and 90% water) results in CO2 gas emissions. Much of the dry peat matter is carbon (50% to 60% in SE Asia, depending on peat type).

- Fires in degraded peatlands result in further CO2 gas emissions; fires are extremely rare in non-degraded and non-drained peatlands (1).

 

2. Peatlands and Ramsar Convention[1]

According to Ramsar Convention COP8 Resolution VIII.11 (Additional guidance for identifying and designating under-represented wetland types ….) 11 types of wetlands are known as a kind of peatlands, as below:

1. Intertidal forested wetlands (I), Includes mangrove swamps, nipah swamps and tidal freshwater swamp forests.

2. Coastal freshwater deltas and lagoons (K).

3. Sand, shingle or pebble shores (E), Includes sand bars, spits and sandy islets; includes dune systems and humid dune slacks

4. Non-forested peatlands (U), includes shrub or open bogs, swamps, fens.

5. Forested peatlands (Xp),

6. Permanent rivers/streams/creeks (M).

7. Permanent freshwater marshes/pools (TP).

8. Seasonal/intermittent freshwater marshes/pools (Ts).

9. Shrub-dominated wetlands (W), include Shrub swamps, shrub-dominated freshwater marshes, shrub Carr, alder thicket on inorganic soils.

10. Geothermal wetlands (Zg).

11. Karst and other subterranean hydrological systems (Zg(b))

 

Ramsar Convention COP8  Resolution VIII.17 (Guidelines for Global Action on Peatlands) recommend a series of priority approaches and activities for global action on the wise use and management of peatlands under seven themes:

A. Knowledge of global resources

B. Education and public awareness on peatlands

C. Policy and legislative instruments

D. Wise use of peatlands

E. Research networks, regional centres of expertise, and institutional capacity

F. International cooperation

G. Implementation and support

 

3. Introduction of Iran's Peatlands

Iran has created a scope of mountain, mountain foot, moor, and desert landscapes and this feature has caused it to possess micro-habitats, although it is located in the dry and semi-dry ring (25º – 40º N) of north hemisphere climate. Different climatic regions from very cold to extremely hot and from very dry to very wet can be found in this region.

Different habitats, different heights and two large seas in the north and the south of the country and also geological formations dating back to the third geological period which are mainly salty layers have created a variety of wetlands varying from mangrove forests and coral riffs to high altitude lakes , peatlands and desert wetlands.

Until end of 2010, eleven peatlands were recognized in IRAN. Sum of the areas are more than 160,000 ha. and it will be found more peat-lands in the country in the near future. Table and map (1) are shown list and location of Iran's peatlands.

IRAN's peatlands have important role to carbon fixation and regulation of climate change. In the other hands, IRAN is one of the high expanded petroleum industries countries in the world and peatlands conservation has important function to national and international responsibility about the climate change. 

According to references and local researches related to kind of peatlands, CO2 emission from the degraded peatlands in Iran is about 27 to 66 t/ha/y. Therefore, Iranian recognized peatlands have fixed more than 7.5 million tones carbon under the ground.   

This paper tries to introduce Iran's peatlands and their threats, challenges and their rehabilitation plans.

4. Classification and Management level of peatlands in Iran

Table (2) classified the peatlands according to Ramsar Convention Resolutions. In Iran there are 7 classes of peatlands and all of them are active peatland (Mire).

As shown in Table (2), in Iran where found both cold/humid upland peatlands like Pir Ahmad Kandi and Dalamper Dagh and  warm/humid lowland peatlands like Shadegan and Al Azim marshes.

In addition Table (2) shows different management level of peatlands in Iran.

 

5. Threats and Weaknesses of Peatlands Management in Iran

Generally, main threats and weaknesses of Iran's peatlands are:

-          Shortage knowledge of the stakeholders about peatlands values and functions;

-          Drought-ness and climate change in the region;

-          Drainage of peatlands for water use and land use changing;

-          Upstream water shortage because Developing projects like Dam building, development of agriculture, expanding the cities and villages, roads and industries and …..;

-          Over grazing;

-          Mining;

-          Leading the polluted waters to the peatlands;

-          Burning the drought peatlands;

6. Peatlands protection and rehabilitation policies and activities in Iran

 Protection and rehabilitation of peatlands in Iran can be divided to two level:

a. Policies and Strategies:

a.1 Planning the "National Wetland Conservation Strategy and Action Plan" (will be finalized and approved by the government until end of 2011)

10 YEAR VISION in the national strategic plan is: "Awareness of the economic, social and ecological values of wetlands is high throughout Iran. Wetlands now make a real contribution to the economy and people’s lives, and nature (biodiversity) is flourishing. Decision makers are pursuing sustainable development through integrated approaches to land and water management which take account of the impacts of climate change. Sufficient water is now reaching all wetland ecosystems. Local communities and individuals are participating in decisions affecting their wetlands and as a result there is effective management, conservation and sustainable use of wetland resources."

 a.2 Legal and institutional amendments for implementation of Ecosystem approach[1] for wetlands management.

 b. Activities and Projects

b.1 Planning and implementation of Integrated Mangement Plan for Urmia lake basin (include Kaniborazan peatland) as a pilot project of the UNDP/GEF/DOE project that name is: "Conservation of Iranian Wetlands Project".

b.2 Planning and implementation of Integrated Mangement Plan for Shadegan wetlands basin as a pilot project of the UNDP/GEF/DOE project that name is: "Conservation of Iranian Wetlands Project".

b.3 Allocation water to Al Azim marsh from the upstream water resources.

b.4 Activities for Designation of Boralan and Dalamper Dogh in Ramsar list (newly started);

b.5 Arrest drainage of Barkusara peatland;

b.6 UNDP- GEF/SGP project[2] for co-management of Kushk Zar peatland by indigenous people;

Towards protection of Char Dang-e Kushk-e Zar Wetland through Community Conserved Area

b.7 Allocation water to Guri Gol;

References:

1. Bagherzadeh Karimi M. J., Rouhani M. R. Directory of Iranian wetlands, designated under Ramsar convention. Second edition. Iran: DOE, 2010, 136 pp (English L.)

 

2. Bagherzadeh Karimi M. J. Integration of ecosystem approach for wetland management and planning (Urmia lake wetland). 3reports. Iran: Conservation of Iranian wetlands, 2010, 120 pp

 

3. Bagherzadeh Karimi M. J. Peatlands and Climate Change, national seminar on wetlands and their relations to integrated water resources management, Tehran, IRAN, first February 2011, 6 P.  (Persian L.)

 

4. Evans, M.I.(ed.), Important Bird Areas in the Middle East, BirdLife Conservation Series BirdLife International, Cambridge: 1994, No.2, p 410.

 

5. Hayes, D. et al. “Wetlands Engineering Handbook,” Technical Report ERDC/EL TR-WRP-RE-21, U.S. Army Research and Development Center, Vicksburg: 2000, 191 p.

 

6. Hooijer, A., Silvius, M., Wösten, H. and Page, S. 2006. PEAT-CO2, Assessment of CO2

emissions from drained peatlands in SE Asia. Delft Hydraulics report Q3943 (2006)

 

7. Joosten H., Clarke D., Wise Use of Mires and Peat lands, International Mire Conservation Group and International Peat Society, Denmark: 2002, 170p.

 

8. Monem M. J., Naseri M. A., Bagherzadeh Karimi M. J.  Principles of Wetlands (Identification, Modeling and Delineation), IRAN: Nabnegar, 2010, 187 pp.,  (Persian L.)

 

9. Scott D.A., A Directory of Wetlands in the Middle East, IUCN, Gland, Switzerland and IWRB, Slimbridge, U.K.: 1995, 560 p.



[1] The ecosystem approach is a strategy for the integrated management of land, water and living resources that promotes conservation and sustainable use in an equitable way. Thus, the application of the ecosystem approach will help to reach a balance of the three objectives of the Convention on Biological Diversity: conservation; sustainable use; and the fair and equitable sharing of the benefits arising out of the utilization of genetic resources.

 

[2] Centre for Sustainable Development (CENESTA)  - www.cenesta.org

 

 

 



تالابهاي يتيم

در زبان آذري ضرب المثلي هست كه مي گويند: "براي يتيم اشك چشم زياد مي ريزند ولي كسي ناني به انها نمي دهد."

ظاهرا مثل تالابهاي كشور مشابه همان بچه يتيم شده است.

هرچند اقداماتي صورت گرفته است ولي برايند همچنان منفي است.

تالابهاي كشور دوران سختي را سپري مي كنند و نفس برخي به شماره افتاده است.

چون نيت بنده از اعلام نظراتم صرفا كمك به مديريت تالابها و نجات انها مي باشد، لذا به سياه نمايي نمي پردازم و مستقيما به مسائل حساس تالابهاي كشور و راهكارهاي پيشنهادي اينجانب روي ميآورم

- انتزاع آشوراده از ميانكاله براي ايجاد كيش دوم اشتباه محض و مساوي از دست دادن يكي از منحصر به فرد ترين اكوسيستم هاي طبيعي كشور و جهان خواهد شد. هيچكدام از الگوهاي مديريت مناطق حساس اكولوژيك كه اين منطقه تحت ديسيپلين هاي انها اداره مي شود، از جمله: كنوانسيون رامسر، كنوانسيون تنوع زيستي، ّّّّيونسكو و اتحاديه جهاني حفاظت چنين توصيه اي را انجام نمي دهند. و متاسفانه ضعيف بودن تعادل اكولوژيك در اين منطقه امكان جبران خطاها را از ما مي گيرد و ما هيچ جاي سعي و خطا نخواهيم داشت. شايد بتوان در جاي ديگري كيش دوم را ساخت ولي احتمال احياء مجدد ميانكاله با روندهاي فعلي بسيار ضعيف خواهد بود.

 

جایگاه محیط زیست در توسعه پایدار کشور

جایگاه محیط زیست در توسعه پایدار کشور

مسعود باقرزاده کریمی

قبل از پرداختن به جایگاه حفظ محیط زیست در توسعه پایدار، لازم است به مفهوم توسعه پایدار اشاره نمایم. هرچند این اصطلاح ترجمه واژه فرنگی sustainable development است ولی تاریخ چند هزار ساله کشور نشان می دهد که ایران با اصول و محورهای توسعه پایدار بیگانه نیست. شکل گیری و شکوفایی شهرهای باشکوه و پویا در حاشیه کویر و ایجاد سازوکارهای همزیستی با کویر و شرایط سخت کوهستانی کشور نشان از پایداری توسعه در این مرز و بوم دارد. هرچند محور توسعه، انسان و نیازهای مادی و معنوی وی می باشد، اما نباید فراموش کرد که عوامل اقتصادی – اجتماعی، فرهنگی و زیست محیطی سایر ارکان توسعه را تشکیل می دهند. محیط زیست به عنوان رکنی از ارکان توسعه پایدار نقش پشتیبانی کننده را بازی می کند. در واقع بدون اعتلاء و ارتقاء اجزاء یک سیستم نمی توان انتظار داشت که کل آن سیستم درست کار کند. توسعه زمانی می تواند پایداری خود را تضمین نماید که تمام ارکان آن در یک هماهنگی آرمانی و متناسب قرار گیرند و توسعه یک بعدی شاید بیشتر به سرطان شبیه باشد.

دستیابی محیط زیست کشور به جایگاه متناسب با شان خود در فرایند توسعه دارای الزاماتی است که مختصرا به آنها اشاره می کنم. همه احاد مردم و بویژه تصمیم گیران در زمینه حفظ محیط زیست با سه دسته الزامات روبرو هستند :

- یکی الزامات و توصیه های دینی و شرعی که شاید به جرات بتوان گفت که دین اسلام سبز ترین دین و تعالیم اولیاء خدا مترقی ترین راهکارها برای حفظ محیط زیست می باشند. ما به حد کافی آیات ، احادیث و روایات در این زمینه داریم که در طول تاریخ باشکوه کشورمان بسته به ویژگی های جغرافیایی هر منطقه  توسط مردم سختکوش به اجرا درآمده است. برای مثال در منطقه حفاظت شده کالمند و بهادران یزد گله های پانصد راسی آهوان در صبح قبل از طلوع برای چرا به مزارع حاشیه روستاها می آیند و با طلیعه صبح بدون هیچ هراسی آنجا را ترک می کنند ، چراکه مردم این منطقه معتقدند که قبل از ایشان این مخلوقات خداوند در آنجا ماوا داشته اند و ایشان این همزیستی را به حساب پرداخت خمس مال خود می دانند.

- الزام دوم قوانین و مقررات جاری است که سرآمد و فصل الخطاب آنها اصل پنجاهم قانون اساسی است که همه مردم را ملزم به حفظ محیط زیست و جلوگیری از آلوده ساختن آن می کند و تخریب کنندگان آنرا ناقض قانون می داند. متاسفانه در حال حاضر موارد متعددی از نقض قانون آنهم توسط دستگاههای دولتی و به اسم طرح های توسعه صورت میگیرد که محیط زیست کشور را به خطر انداخته است. توسعه ای که یکی از پایه های اساسی پشتیبانی کننده خود را متزلزل نماید قطعا توسعه پایدار نخواهد بود.

- بالاخره سومین الزام تعهدات بین المللی است که از طریق کنوانسیونهای مختلفی که ایران عضویت آنها را قبول نموده اعمال می گردد. هرچند شاید برخی از این کنوانسیون ها در حال حاضر الزام آور نباشند ولی روند تحولات جهانی به سمتی پیش می رود که هماهنگی های بیشتری بین کشورها برای یک هدف مشترک یعنی حفظ محیط زیست کره زمین در حال شکل گیری است و مهم است که کشور مان با توجه به پیشینه تاریخی اثر گذار خود ، جایگاه محوری خود را در این زمینه بازیابی کند.

به عنوان مثال در حال حاضر محیط زیست تمام آبهای آزاد کشور در شمال و جنوب تحت دیسیپلین های منطقه ای پایش می گردد که این وضعیت در صورت داشتن مدیریت و برنامه کارآمد یک فرصت و در غیر اینصورت یک تهدید بحساب می آید. هنر مدیریتی ما باید اینگونه باشد که از ظرفیت های جهانی ایجاد شده به عنوان یک فرصت بهره مند شویم. باید بپذیریم که علیرغم سلایق مختلف سیاسی و اعتقادی ، همه ابناء بشر روی یک کشتی نشسته اند.

 برای تبیین جایگاه حفظ محیط زیست در توسعه پایدار کشور، ابتدا باید وضع موجود را بررسی کرد. بر اساس گزارش بانک جهانی، کشور ایران سالانه نزدیک به 9% درآمد ناخالص ملی خود یعنی معادل 80 هزار میلیارد ریال را در اثر خسارات زیست محیطی از دست می دهد که در این میان بیشترین خسارات با 25500  میلیارد ریال در بخش آب و پس از آن با 22600  میلیارد ریال در بخش سرزمین وجنگل که شامل اراضی کشاورزی ، جنگلها و مراتع ، تالابها و فرسایش می گردد ، بوده است. به نظر می رسد با جلوگیری از خسارات زیست محیطی موجود و اصلاح مدیریتها و کارهای فرهنگی آموزشی با مردم، بتوان بخشی از هزینه های تحمیل شده را حذف کرد.

آمارهای داخلی نیز امیدوار کننده نیستند، به اساس دومین گزارش ملی محیط زیست کشور علیرغم اینکه کشور ایران با سرانه 2/0 هکتار جنگل، جزو کشورهای فقیر از نظر جنگل بحساب می آید، با این حال سالانه بطور متوسط 142 هزار هکتار جنگل نابود می گردد  که عوارض آنرا با تشدید سیلابها و فقر و فرسایش خاک در عرصه های جنگلی و مهاجرت و فقر مردم این عرصه ها  مشاهده می کنیم.

-     نابود شدن منابع آب زیر زمینی، بطوریکه حدود یک سوم دشت های حاصلخیز کشور از نظر توسعه برداشت آب زیر زمینی ممنوعه اعلام گردیده اند. باید تاکید نمایم که در سرزمین خشک و نیمه خشکی مثل ایران آبهای زیرزمینی مطمئن ترین منابع آب بحساب می آیند.

-     آلودگی اغلب منابع آب سطحی بویژه در حوضه کارون و دز و کرخه که مجموعا یک سوم منابع آب سطحی کشور را شامل می گردند. در حال حاضر شهرهایی چون آبادان ، خرمشهر و حتی اهواز در معرض کیفیت نامناسب آب قرار دارند درحالیکه هر سه شهر در پرآب ترین جلگه کشور واقع شده اند.

-     فقدان مدیریت اصولی دفع پسماند که از آن به عنوان طلای کثیف یاد می شود، باعث گردیده که زباله در اغلب شهرها و حتی روستاهای کشور به یک معضل و تهدید تبدیل شود. عرصه سرزمینی شمال رشته کوه البرز که در منطقه خشک و نیمه خشک مدار میانی نیمکره شمالی در منطقه خاورمیانه چون نگینی میدرخشد و هر متر مربع آن می تواند پشتوانه توسعه پایدار و رفاه و آسایش مردم کشور و حتی سایر مردم جهان باشد در حال حاضر شاید به بدترین وضع اداره میشود، بطوریکه معضلات زباله ، فاضلابها ، تخریب جنگلها و مراتع ، تراکم بیش ازحد، آلودگی هوا و صدا، نابودی تنوع زیستی گیاهی و جانوری بی نظیر این خطه از حد هشدار گذشته و بتدریج به بحران زیست محیطی تبدیل می شود.

-     فرسایش خاک در ایران متاسفانه جزو رکوردهای جهانی بوده و سالانه به حدود 10 تن در هکتار می رسد. و این درحالی است که بیش از دوسوم کشور بیابان لم یزرع و بخش وسیعی نیز کوهستانهای مرتفع می باشند و شرایط اقلیمی مناسبی برای خاک زایی فراهم نیست.

-     فقدان نگرش جامع به محیط زیست و منابع پایه و نبود برنامه مدون آمایش سرزمین سبب شده که بخش قابل توجهی از اراضی بسیار با ارزش و تولیدی کشاورزی ، مرتعی و جنگلی، تحت توسعه بی رویه شهرها و صنایع قرار گیرد. از حدود 165 میلیون هکتار مساحت کشور تنها 18 میلیون هکتار قابلیت کشاورزی دارد که 12 میلیون هکتار آن دیمزارها و تنها 6 میلیون هکتار کشت آبی است. فقدان آمایش سرزمین و مدیریت ناکارامد منابع طبیعی باعث شده که بخش زیادی از همین اراضی آبی تحت ساختمان سازی قرار گرفته و از چرخه تولید خارج شود. به عنوان مثال تنها در دشت حاصلخیز تهران حدود 70 هزار هکتار اراضی حاصلخیز کشاورزی برای توسعه افسار گسیخته شهر تغییر کاربری یافته است.

-     از حدود 90 میلیون هکتار اراضی مرتعی کشور در سال 1975 حدود 16 میلیون هکتار جزو مراتع فقیر طبقه بندی شده بودند، درحالیکه در سالهای اخیر مساحت مراتع فقیر به بیش از 27 میلیون هکتار افزایش یافته است.

-     به گزارش بانک جهانی آلودگی هوا در 7 شهر بزرگ کشور سالانه 12000 میلیارد ریال خسارت مستقیم وارد می کند و این گذشته از خسارات جانی و معنوی است که قابل سنجش مادی نیست.

-     کاهش شدید ذخایر ماهیان خاویاری و کیلکای دریای خزر ، معضلات حاد اقتصادی و زیست محیطی مزارع پرورش میگو، مشکلات عمده بخش شیلات کشور است که به گزارش بانک جهانی خسارات سالانه آن تنها در ماهیان خاویاری 147 میلیون دلار برآورد گردیده است.

مثالهایی از این دست متاسفانه خیلی زیاد است که لزوم بازنگری در سیاست های محیط زیستی کشور را بر اساس سه دسته الزام پیش گفته تاکید مینماید.

واما در زمینه علل و عوامل این نابسامانی های زیست محیطی باید به چند نکته کلیدی اشاره نمایم.

یک دسته از عوامل ریشه در ویژگی های فرهنگی و سطح بینش مردم نسبت به ارزشهای محیط زیست دارد که این مقوله با استفاده از نقاط قوت کشور از نظر پیشینه تاریخی و تجارب موفق نیاکانمان در حفظ و احیاء محیط زیست می تواند تقویت و مدیریت شود.

دسته دوم عوامل مدیریتی است. با توجه به سیستم حکومتی کشور که بسیاری از سازوکارهای اثر گذار روی محیط زیست و منابع طبیعی را در چارچوب دولت ترسیم نموده، کارایی مدیریت محیط زیست کشور بشدت به کارائی، سیاستها و عملکرد دولت وابسته است و اراء و عملکرد مردم نقش کمرنگ تری دارد. همین نقیصه دولتی شدن سیاستها و برنامه های حفظ محیط زیست باعث شده که این مقوله در دولتهای مختلف دارای الویتهای متفاوتی شود و با اتخاذ سیاستهای شتابزده و کوتاه مدت و ابتر کردن سیاستهای دولتهای پیشین، عملا تاوان بخشی نگری ها و برنامه های کوتاه مدت و بدون انسجام را محیط زیست کشور و بدنبال آن مردم بپردازند.

باید به این نکته توجه نمود که ماهیت محیط زیست و سازوکارهای اکولوژیکی آن بگونه ای است که باید علاوه بر برنامه های کوتاه مدت، سیاستهای بلند مدت نیز ترسیم نمود. بسیاری از تغییر و تحولات در محیط زیست بسیار بطئی و زمانبر است و شاید اثرات سیاستهای اشتباه یک دولت نه در زمان آن دولت، بلکه در دولتهای بعدی مشخص شود.

نکته دوم الویت ابدی حفظ محیط زیست است که ریشه در نظام خلقت و سعادت بشر دارد و ما حق نداریم بسته به سلایق مدیریتی خود، الویتها و الزامات آن را زیر سئوال ببریم.

معضل مهم دیگر سوء مدیریت های ناشی از عدم اعمال قانون و یا اجرای ناقص و غلط قانون است که متاسفانه خرج کردن از محیط زیست روشی برای سرپوش گذاشتن به این سوء مدیریتها بوده است. در حال حاضر بسیاری از پروژه های توسعه ای نظیر صنایع نفت و پتروشیمی، سدسازی ها، راه و بندر و فرودگاه، گردشگری و غیره که هم از نظر مکان یابی مبتنی بر اصول آمایش سرزمین نبوده و هم از نظر خسارات زیست محیطی دارای مشکلات فراوان هستند، با استفاده از واژه های پر طمطراق ایجاد اشتغال و افزایش تولید تیشه به ریشه محیط زیست کشور میزنند. مثالهای این ادعا بسیار زیاد هستند که تعدادی از آنها در رسانه ها انعکاس می یابند.

و اما رویکرد اصلاحی تاکید به الزامات سه گانه فوق الاشاره یعنی الزامات و توصیه های دینی و شرعی، اجرای کامل قوانین و مقررات جاری و بالاخره عمل به تعهدات بین المللی کشور و تقویت آنها می باشد.

- فرهنگ سازی و ارتقاء آگاهی ها و مشارکت پذیری مردم و واگذاری تدریجی امور تصدی گری محیط زیست به مردم و تقویت مکانیسم های نظارت عالی دولت و اعمال حاکمیت بر انفال باید جزو سیاست های کلیدی قرار گیرند.

- برخی از قوانین و مقررات جاری با توجه به تغییر شرایط محیط زیست کشور و ارتقاء دانش بشر از ارزشها و کارکردهای منابع طبیعی، نیازمند بازنگری و اصلاح هستند .

- همچنین سیستم ساختاری دولت بر اساس نگرش انتزاعی و یکسویه به مقوله محیط زیست و منابع طبیعی شکل گرفته که حاصل آن ظهور دستگاههای متعدد و منفک و بدون مکانیسم های هماهنگی منسجم در یک مقوله بهم پیوسته و واحد می باشد. به عنوان مثال وظایف نظارتی و اجرایی دستگاههایی نظیر سازمان حفاظت محیط زیست ، سازمان جنگلها و مراتع و آبخیزداری، بخش آب وزارت نیرو، سازمان شیلات ایران و ... کلاف سردرگمی را بوجود آورده است که حتما باید وظایف و مسئولیت های این دستگاهها بازبینی و هماهنگی سیستمیک بین آنها بر اساس تعاریف علمی از کارکردهای محیط زیست و منابع طبیعی صورت پذیرد.